مجموعه يادداشت‌هاي يك روزنامه‌نگارمستقل


نگارنده وبلاگ :

علی ودایع


در جهان انسان همه وقت در کارهای خود آزاد نیست،سرنوشت انسان را ستارگان تعیین می‌نمایند، آنقدری با مردمان همنشینی کرده ام و خدایان رنگ رنگ دیده ام که نه از تمجید دیگران به وجدمی آیم ونه با نیش و کنایه هایشان متاثر می شوم. مذهبم شیعه است و شیعه مذهب اعتراض،راهم را اصولگرایی متعقلانه برگزیده ام ، اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد؛ ايمان به حق را قرباني مصلحت نمي کنم همانا خداوند بشارت می دهد راه شهادت کور شدنی نیست

علی ودایع

دنیای امروز پر شده است از داده‌هایی از جنس صدا ، تصویر ، کلمه و آدم‌های کره‌ی زمین گیج پدیده‌ی رسانه هستند، هزاران خبر که در اشکال مختلف ، از شبکه‌های تلوپزیونی ، رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های شنیداری و اینترنت منتشر می‌شوند. در میان این سونامی اخبار، تعداد کم و انگشت‌شماری از خبرهای کاوش‌گرانه هستند که تاریخ‌ساز می‌شوند. گزارشگران و خبرنگاران اغلب زندگی خود را با افشاء اختلاس و فساد به خطر می اندازند. باوجود خطراتی که گزارشگران با آن مواجه اند، آنان در سرتاسر جهان به افشاء فساد در حکومت ها و تاثیر جنایات سازمان یافته در سیاست های ملی ادامه می دهند. گزارشگرانی که دست به تحقیقات افشاگرانه می‌زنند نقش کلیدی در مبارزه با فساد ایفا می کنند و کشورها برای پیشرفت و رهایی از فساد به چنین خبرنگارانی به خاطر نقش نظارتی آنان، نیاز دارند.






لینک نما :
کلام الله
حضرت مولانا
رهبری
آیت الله بهجت
آیت الله جوادی آملی
عشاق الحسین(ع)
ترنم واژه
صادق هدايت
دکتر علی شریعتی
رادیو گل ها
آقای شهردار
آیت الله مصباح یزدی
مردی با عبای شکلاتی
میرحسین موسوی
عماد افروغ
يادداشت های احمدی نژاد
مکتوب مهاجرانی
صادق زیباکلام
ژیلابنی‌یعقوب
مسعودبهنود
سپاهان
جماران
انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
موسسه امام خمينی
دانشگاه مطالعات جهان
بررسی استراتژیک
دیپلماسی ایرانی
آخرین اصولگرا
مکتب خانه
عباس معروفی
آیدین فرنگی
ابراهیم رها
محمد رحمتی
احسان پوری
شهاب حبیبی
علیرضافتحی پور
بچه یزد
حامد ابراهیم‌پور
خورشید خاموش
شرح فراق امام‌موسی‌صدر
چرک نویس
ترقه
علی کاشی
فلسفه تاريخ
یاران صدر
کافه انتهای کوچه بن بست
متفاوت امادوست داشتنی
نشریه درمانگر
يك رنگ ساده
ققنوس نامه
استعداد کشف نشده
سینما ملت



لوگونما






پیشینه وبلاگ:
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤


rss feed
   اجماع اصلاح‌طلبان بر میرحسین   

کلید برنده

ورود میرحسین موسوی به صحنه‌ی انتخابات دوره‌ دهم ریاست جمهوری، یک شوک قابل پیش بینی برای محافل سیاسی بود اما این اتفاق  پرسش‌های زیادی نیز به همراه آورده است. گرچه جایگاه وی عموما در طیف نیروهای موسوم به اصلاح‌طلب ارزیابی می‌شود، ولی خود او تمایل دارد به عنوان نامزدی مستقل و فراجناحی وارد کارزار انتخابات شود.

واقعیت این است که با سیاست‌های پوپولیستی که احمدی‌نژاد در این سال‌های آخر دنبال کرده و به هرحال زمینه برای نیروهای اصولگرا و شخص خودش فراهم آورده است، پیروزی هیچ یک از کاندیداها یا نامزدهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان تضمینی ندارد ؛ به همین جهت است که فردی مثل عباس عبدی، الان نظرش این است که اجماع بر سر نامزدی میرحسین موسوی، کلید پیروزی اصلاح‌طلبان است.  اصلاح‌طلبان به تنهایی در مقابل جریان پوپولیستی و جریان اصولگرایان موفق نخواهند بود و از طرف دیگر نقطه ضعف اصلاح‌طلبان صرفنظر از عدم یکپارچگی کنونی‌شان، نداشتن رسانه‌ی قوی و فراگیر در این دوره‌ انتخابات است که نقش بسیار مهمی دارد، و این را هم باز دولت احمدی‌نژاد در دست دارد.

افراد مختلفی در درون جمهوری اسلامی، از اصلاح‌طلبان گرفته تا برخی از افرادی که به جبهه ‌کارگزاران تعلق دارند و نیز اصولگرایان ناراضی، به این فکر افتاده‌اند که فردی را که در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق به عنوان نخست وزیر از خود اسم خوبی بجای گذاشته و با سیاست اقتصاد جنگی‌اش نوعی رضایت را در بین قشرهای پایینی جامعه در آن زمان بوجود آورده است، او را به میدان بیاورند و همه‌ی نیروهای‌شان را یک کاسه بکنند برای پیشبرد کارزار انتخاباتی برای موسوی.

حضور موسوی نشان از این دارد که مجموعه نیروهایی که در حقیقت دلهره‌ فروپاشی نظام را دارند، یا بی‌اعتباری نظام را در چشم‌انداز می‌بینند، اجماع کرده‌اند بر سر آقای موسوی.

این که موسوی  می‌گوید من خواهان استقرار ارزش‌های امام هستم و غیره، این‌ها، مسئله‌ا‌ی‌است که او می‌خواهد به عنوان کسی که زمانی نخست وزیر مورد اعتماد خمینی بوده، بقول معروف فرش را از زیر پای اصولگرایان بکشد

خاتمی به نفع میر حسین کنار رفته است ؛ واقعیت این است که اگر اصلاح‌طلبان با تعدد کاندیدا در کارزار انتخابات شرکت می کردند شکست سنگینی متحمل می شدند .

البته درباره کناره گیری محمد خاتمی برخی افراد اصلاح طلب دچار دلزدگی شده اند و حتی زبان انتقاد از میر حسین گشوده اند. مسئله آن است که خاتمی با حضور اولیه در انتخابات ابتدا قصد داشت اوضاع جامعه و واکنش اقشار مختلف را بررسی کند که علی رقم گفته برخی سران اصلاح طلب استقبال کمتر از آن چه که پیش بینی می شد انجام گرفت و از طرف دیگر میرحسین را گروه های تقریبا جوان زیاد نمی شناسند و برای آن که مقام موسوی را بالاتر ببرد به نفع او کنار رفت.

نباید غافل بود که عملکرد دولت خاتمی یک مسئله را در جامعه  ایجاد کرد ؛ گروهی از ناراضیان اصلاحات می گویند خب ما آقای خاتمی را هم هشت سال آزمایش کردیم. ایشان قدرت تصمیم‌گیری و قدرت بیان خواسته‌های مشخص مردم ایران و جامعه‌ی ایران را ندارد او حتی برای دفاع از یارانش اقدامی جدی نکرد. جریان احمدی‌نژاد توانسته است در این فاصله‌ی چهارساله با سیاست‌هایی که در داخل و خارج اجرا کرده، یکی بیان این که ما حاضریم با آمریکا مذاکره بکنیم، از سوی دیگر دادن یارانه‌ها به نیروهای تهیدست و غیره، توانسته نیروهای حاشیه‌ی ‌جامعه را جذب بکند. بعلاوه  بسیاری هم هستند که می‌گویند شاید احمدی‌نژاد اگر بماند، به قوه‌ نیروی نظامی و نهادهایی که در شرایط کنونی در دست دولت هستند و پشتیبانی رهبری بتواند برخی از مسایل جامعه ایران را از جمله و اصولا پیش از همه مسئله‌ی مناسبات ایران و آمریکا را حل بکند.  

حضور خاتمی به عنوان یک شخصیت اجرایی نتیجه ای جز از بین رفتن وجهه محمد خاتمی نداشت و او در مقام یک رهبر یا شخصیت جریان ساز که در آینده لقب پدر معنوی را کسب می کند بسیار مفید می باشد.

حضور آقای موسوی ، به دلیل این که نیروهای دیگر هیچ کدام به تنهایی در مقابل نیروهای اصولگرا شانس  قدرت نمایی ندارند لازم است و این اتفاق خواب را از چشمان طرفداران دولت ربوده است.

ایران ما در حقیقت در یک کلاف سردرگمی گیر  کرده است. مسئله‌ی سیاست داخلی و خارجی تا حدود زیادی به‌هم ربط پیدا کرده است. اگر این را در نظر بگیریم که عدم تحرک قابل ملاحظه‌ی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در روبه‌روشدن با خواسته‌های جامعه جهانی از یکطرف، و دوگویه‌‌های رهبری جمهوری اسلامی در مقابل پیشنهاد مذاکره‌ی آمریکا و ایران ، اینها نمی‌تواند جامعه جهانی را برای یک سیاست دوستانه با ایران جذب کند. زیرا اگر درنظر بگیریم، در همین چند روز گذشته آقای اوباما برخی از تحر‌یم‌های ایران را تمدید کرد که در دوره‌ی کلینتون تصویب شده بود.

متاسفانه ، متاسفانه مشکلات ایران یکی دوتا نیست! برای حل مشکلات ایران نخست باید رای عمومی مردم را واقعا محترم شمرد و بعد با جهان امروز به مذاکره نشست. اما نیروهای جمهوری اسلامی در حالت رقابت‌های جناحی با همدیگر هستند، در حالی که در مسایلی که به منافع ملی کشور مربوط است، باید رقابت‌ها کنار نهاده بشود، بخاطر مصالح اصلی جامعه و منافع ملی ایران اجماع بین‌شان بوجود بیاید. این اجماع را  در شرایط کنونی نیروی اصلاح‌طلب و برخی از نیروهایی مثل کارگزاران و مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگران در وجود آقای موسوی می‌بینند. زیرا آقای موسوی در دوره‌ی نخست‌وزیری در دوران جنگ هشت ساله هم در مقابل آقای خامنه‌ای و برخی خواسته‌ها و نظریات آقای خامنه‌ای ایستادگی کرد، به طوری که آقای خمینی در زمان خودش از دولت موسوی پشتیبانی کرد. و این در حافظه‌ی جامعه هست.

 اجماع کنونی برای آقای موسوی ـ ولو اینکه بنام خط امام و ادامه‌ "اندیشه‌های امام" باشد ـ این است که  کسی را بیاورند که از اعتبار گذشته در رابطه با آقای خمینی، در رابطه با جنگ و تهیدستان برخوردار است و بتواند آنوقت در حرکت با اصلاح‌طلبان و نیروهای دیگری که مقابل نیروهای ماجراجو هستند ـ مثل برخی از جناح‌های سپاه و آقای احمدی‌نژاد ـ بتوانند سیاست جدیدی را برای حل مسایل جامعه ایران به پیش ببرند.



   بلای جان دولت نهم - 7   

نقطه جوش پاستور- بهارستان

اشاره: در دی ماه سال گذشته، غلامعلی حداد عادل(رئیس وقت مجلس) اعلام کرد که احمدی نژاد به دلیل مخالفت با یکی از مصوبات مجلس، از امضا و ابلاغ این مصوبه خودداری ورزیده و اختلاف بین مجلس و دولت برای حل و فصل به آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، ارجاع شده است.

تهدیدات دولت در حمایت از کردان و نحوه برخورد با نمایندگان در طول سفرهای استانی و یا حتی مطلب تند جوانفکر مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور روابط دو قوا را سیاه و سیاه تر کرد.

 

گویا هر ثانیه که به زمان انتخابات ریاست جمهوری نزدیک  می شویم ستاره بخت و اقبال دولت نهم کم نور تر می شود که یکی از دلایل عمده آن بداخلاقی های سیاسی احمدی نژاد است.

کش مکش های مجلس و دولت نهم این روزها به درجه جوش رسیده است ؛ بعد از آن که دیوان محاسبات تخلفات مالی دولت را گزارش کرد ، حامیان دولت دیوان محاسبات را به شدت مورد تهاجم قرار دادند که از پی آن مجلس شورای اسلامی و در راس آن شخص علی لاریجانی در برابر دولت ایستادگی کردند.

لاریجانی در جمع کارکنان دیوان محاسبات با استناد به قانون اساسی گفت: "هیچ مسئولی از کشور حق تخلف از قانون را ندارد زیرا قانون مبنای حرکت است؛ البته نمی گویم که قانون بدون خطاست اما این خطا مبنی بر این نمی شود که کسی قانونگرا نباشد."

دیوان محاسبات موسسه ای دولتی است که زیر نظر مجلس فعالیت می کند و بر حساب های وزارتخانه ها، موسسات و شرکت های دولتی نظارت می کند که از بودجه سالانه استفاده می کنند. رئیس دیوان محاسبات در هر دوره مجلس با پیشنهاد کمیسیون برنامه و بودجه و با رای نمایندگان مجلس انتخاب می شود.

دیوان محاسبات مسئول تطبیق قانون بودجه با میزان دخل و خرج دولت است و مراقب است تا وزارتخانه ها و موسسات دولتی، بودجه سالانه را در جای خود و به اندازه خرج کنند.

بر اساس قانون اساسی، این دیوان وظیفه دارد هر ساله گزارش عملکرد بودجه سالانه را شامل دریافت ها و پرداخت های خزانه و نحوه هزینه آن تهیه کند و به اطلاع مردم برساند. این سازمان باید ضمن حسابرسی از وزارتخانه ها و موسسات دولتی، مواظب باشد که هیچ هزینه ای از اعتبارات مصوب تجاوز نکند و هر وجهی در محل خود مصرف شود.

بنابر گزارش دیوان محاسبات دولت موظف بود در سال ۱۳۸۵ مازاد درآمد نفت را به حساب ذخیره ارزی واریز کند. قیمت نفت حدود ۴۰ دلار در هر بشکه در نظر گرفته شده بود و دولت موظف بود اگر نفت را به قیمت بالاتری از این رقم بفروشد، آن را به حساب ذخیره ارزی واریز کند. گزارش دیوان محاسبات نشان می دهد که درآمد مازاد در سال ۱۳۸۵ حدود ۲۵ میلیارد و ۷۶۳ میلیون دلار بوده است اما یک میلیارد آن به حساب واریز نشده است.

جنگ لفظی دولت و مجلس زمانی حادتر می شود که مجلس با لایحه هدفمند کردن لایحه ها مخافلت می کند و در همین راستا  احمدی نژاد و لاریجانی یکدیگر را به نقض قانون اساسی متهم می کنند.

احمدی نژاد در آنچه که ابلاغ اخطار قانون اساسی می خواند می گوید که لایحه بودجه سال 1388 با استفاده از توان کارشناسی دولت تهیه شده بود اما فرآیند رسیدگی و تصویب در مجلس، عملا منجر به کنار گذاشتن بودجه پیشنهادی دولت و تصویب بودجه ای کاملا متفاوت شد و افزوده است که مصوبه مجلس "غیرقابل اجرا بوده و به جای آنکه نظم دهنده عملیات اجرایی دستگاه های مختلف باشد، باعث بر هم ریختگی نظام اداری و مالی کشور خواهد بود."

در مقابل علی لاریجانی با استناد به اصل 91 قانون اساسی  این گونه پاسخ می دهد که تشخیص موارد خلاف قانون اساسی در حوزه تقنین، یعنی وظیفه اصلی مجلس، منحصرا بر عهده شورای نگهیان است و ورود رئیس قوه مجریه در این عرصه اعتبار قانونی ندارد

و طبق اصل 57 قانونی اساسی، قوای سه گانه مستقل هستند و طبق اصل 91 قانون اساسی، تشخیص تخلف مجلس از قانون اساسی در حوزه اختیارات شورای نگهبان است و "ورود رئیس قوه مجریه در این عرصه، اعتبار قانونی ندارد ؛ علاوه بر قانونی نبودن اخطار، موضوع اخطار نیز که به تغییرات بودجه ضمن بررسی در مجلس مربوط می شود وجاهت قانونی ندارد."

رئیس مجلس اتهام آقای احمدی نژاد در این مورد را که مصوبه مجلس باعث بر هم ریختگی بودجه شده رد کرده و گفته است "جناب آقای رئیس جمهوری، بهم ریختگی وقتی است که ردیف های قانونی دستگاه ها بلاوجه حذف می گردد و علیرغم مصوبه مجلس در سال 87، دولت به راه خویش می رود."

آقای لاریجانی بخشی از نامه رئیس جمهوری را که به تفاوت بین هزینه سرانه در دولت و مجلس اشاره دارد نیز مورد انتقاد قرار داده است.

محمود احمدی نژاد در نامه خود اظهار داشته بود که طبق تغییراتی که مجلس در لایحه بودجه داده است، اعتبارات معاونت علمی و فنی ریاست جمهوری و اقلامی مانند اعتبارات یارانه کالاهای اساسی، طرح های زودبازده و دفتر مناطق محروم کاهش یافته در حالیکه اعتبارات بعضی دستگاه های خاص به طور غیرمتعارف افزایش یافته و در این زمینه به افزایش بودجه تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس شورای اسلامی اشاره کرده است.

رئیس مجلس در نامه خود، با اظهار اینکه نحوه محاسبه این ارقام مشخص نیست، گفته است این بخش از نامه "بیشتر به طنز شباهت دارد" و افزوده که "اصولا اینگونه مباحث به عنوان اخطار در شان آن جایگاه نمی باشد."

پرواضح است جنگ لفظی دولت و مجلس آنهم در زمانی که هر دو قوه در اختیار اصولگرایان است نشان از اختلافات شدید در اردوگاه اصولگرایان و کلید خوردن پروژه عبور از احمدی نژاد می باشد. آیا اصولگرایان که همچنان نمی دانند در مقابل کاندیداهای اصلاح طلب چگونه صف آرایی کنند در انتخابات از محمود احمدی نزاد حمایت می کنند ؛ کاندیدایی جدید همچون قالیباف را معرفی کنند یا به میر حسین روی گردان می شوند.



   عاشق آسمان   

 

با آسمان می‌رقصم زیر باران و همه چیز را می بویم!   می بویم با تمام وجود طبیعت را

می خواهم آسمان را  در آغوش بگیرم . می‌خواهم حس کنم عشق را و  بوسه ‌نثار لبان آسمان کنم، معشوقی که همیشه و همه حال مرا نوید طلوع آفتاب می‌دهد.

خیره در چهره ها می نگرم به جست و جوی یک تبسم که مسحورم کند  ؛ مبادا، مبادا روزی از خاطرم برود دیوانه ترین عاشق آسمان من بودم!  مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد ؛  مبادا این دیوانگی‌ام را خدا از من بگیرد.  آخر تنها دلخوشی‌ام در میان زندگی تهوع‌آور امروز این دیوانگی‌هاست. سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم! به خاطر بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.

 



   دیکتاتوری که به جهان می‌خندد   

سودان میان مرگ و زندگی

خبر صدور حکم بازداشت عمر البشیر، رییس جمهوری سودان برای قتل عام بیش از 300 هزار شهروند تبعه دارفور، جنجال گسترده‌ای را در کشورهای عربی به وجود آورده است. قتل عامی که عمرالبشیر دقیقا زمانی انجام داد که حمله امریکا به عراق انجام شد و دنیا و رسانه‌های جهانی مشغول رصدکردن تحولات عراق بودند و تمام افکار عمومی متوجه این حمله بود. وی گمان می‌کرد بدین ترتیب می‌تواند دست به کاری بزند که افکار عمومی توجه چندانی نسبت به آن نخواهند داشت.

اما ظاهرا محاسبات و پیش‌بینی‌های رییس جمهوری سودان غلط از آب در آمد. عمرالبشیر هیچگاه گمان نمی‌کرد، این واقعه بتواند گلویش را به اندازه‌ای بفشارد که حکم صدور بازداشتش نه از سوی یک کشور یا یک مجمتع داخلی بلکه دادگاه لاهه سازمان ملل صادر شود.

بدین ترتیب عمر البشیر بعد از صدام حسین نفر دومی است که سرنوشتش به میز محاکمه کشیده شده است. البته با تفاوتی بسیار بیشتر و آن اینکه این دادگاه این بار دادگاهی غیر دولتی است و همانند صدام حسین در پی تغییر رژیم یا تحت فشار کشوری دیگر تشکیل نشده است. موضوعی که میتواند برای بشیر بسیار تلختر و سختتر به شمار رود.

در این میان کشورهای عربی همانند جریان محاکمه صدام حسین به دفاع از عمر البشیر پرداخته‌اند. حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر که یک متحد بلامنازع برای خارطوم و رهبر آن به شمار میرود، رسما اعلام کرده این حکم را نمیپذیرد و آن را به رسمیت نمی‌شناسد.

کشورهای عربی همواره به دو دلیل از چنین مانورهایی به شدت هراسان بوده‌اند. نخست اینکه خود عموما در کشورهای خود دیکتاتور هستند و جایگاه مردمی ندارند و دیگر اینکه همواره به فکر پانعربیسم هستند و خیال میکنند در چنین مواقعی به حیثیت عربیت ضربه وارد آمده که البته دلیل دوم ارتباط تنگاتنگی با دلیل اول دارد. به همین دلایل است که همواره میترسند سرنوشت افرادی چون عمر البشیر و صدام حسین روزی به سراغ خودشان بیاید.  

عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب نیز به سودان سفر کرده تا حمایت اتحادیه عرب را از رهبر محکوم شده سودان اعلام کند. دبیر کل اتحادیه عرب خاطر نشان کرد، اتحادیه عرب به تلاش براى خنثى کردن این بحران ادامه خواهد داد و به این منظور یک هیات از اتحادیه عرب براى لابى علیه حکم دستگیرى عمر البشیر که از سوى دادگاه لاهه صادر شده به مقر سازمان ملل در نیویورک خواهد رفت، اما نتایج نهایى به موضع‌گیرى اعضاى شوراى امنیت سازمان ملل بستگى دارد.

عمر البشیر همان گونه که بسیاری از تحلیلگران بر این باورند و در روزنامه‌ها و رسانههای اروپایی انعکاس یافته به شدت دست پاچه شده و تلاش می‌کند، دست‌پاچگی خود را با حضور در تجمع‌های طرفدارانش در شهرهای مختلف سودان و سخنرانی در میان آنان بیان کند.

اما این همه چیز نیست، عمرالبشیر با بیرون انداختن گروه‌های امدادی سازمان ملل دارد پا جای پای میلوسویچ و تیلور میگذارد. آنها نیز حکمهای بازداشت خود را از سوی سازمان ملل به باد مسخره گرفتند و سازمان ملل را به استهزاء گرفتند اما سرانجام بازداشت شده و در دادگاه بین المللی محاکمه شدند. عمر البشیر نیز باید بداند اگر می‌خواهد به سرنوشت آنان دچار نشود، باید با دادگاه عالی سازمان تعامل داشته باشد تا شاید بتواند وضعیت خود را تغییر دهد. همواره گفته‌اند اگر محکوم با دادگاه همکاری کند، در مجازاتش تخفیف قایل خواهند شد.  

در همین حال نام سودان این روزها با نام عمر البشیر دوباره مطرح شده است. شاید بتوان گفت، مدتی است که این کشور نامش با نام عمر البشیر گره خورده است. شخصیتی که نزدیک به 20 سال است در سودان از طریق کودتا بر سر کار آمده و با حذف مخالفان خود حتی متحدان گذشته‌اش چون حسن الترابی قدرت را در سودان خود نگه داشته است.

اما به سودان با وجود فقر شدید اقتصادی و فرهنگی  قحطی‌های گسترده، ضعف زیرساخت‌های اصلی از جمله ضعف برق‌رسانی، آب‌رسانی، بهداشت، مخابرات و بسیاری مشکلات دیگر که این کشور سال‌ها است با آن دست به گریبان است، چندان توجهی نمی‌شد تا اینکه در سال 2003 در اوج زمانی که تمام توجه‌ جهان به سمت عراق و افغانستان و رخدادهای پس از آن بود و افکار عمومی بیش از هر چیز به تحولات عراق و افغانستان اهمیت می‌داد، به سرکوب شدید معترضان مناطق جنوبی کشور یعنی دارفور که به تبعیض‌های حکومت مرکزی نسبت به تفاوت قائل شدن قبایل عرب با غیر عرب معترض بودند، پرداخت که بنا به تایید سازمان‌های بین‌المللی طی آن حداقل 300 هزار نفر کشته شدند. گرچه مقام‌های دولتی خارطوم این رقم را تا یک‌سوم کاهش می‌دهند و مدعی‌اند شمار کشته شدگان 10 هزار نفر بوده است. بر آمار کشته‌شد‌گان باید 5/2میلیون بی‌خانمان را هم اضافه کرد. به عبارت دیگر عمر البشیر 300 هزار نفر یا به گفته خودش 10 هزار نفر اعم از کودک، زن، پیر و جوان را کشت و 5/2 میلیون نفر را هم بیخانمان کرد. بگذریم از اینکه صدها هزار نفر از زنان دارفوری هم مورد تجاوز قرار گرفتند. نمیدانم آقای عمر البشیر در طول 65 سال عمرش تا کنون از یک تا 10 هزار را شمردهاند تا ببینند حتی ادعایش برای کشتار مردم دارفور تا چه اندازه گسترده است چه رسد به رقم 300 هزار نفری که صد البته بسیار دردناک است؟

هر ماه هزاران نفر از پناهندگان دارفور که در وضعیتی اسفبار و بسیار غیر انسانی در کپرها و چادرها پناه گرفتهاند در اثر نبود غذا، آب، مراقبت‌های بهداشتی مناسب و پناهگاه تحت شرایط دشوار زندگی در بیابان جان خود را از دست می دهند.

اما از تمام این موارد که بگذریم، سودان را میتوان یکی از عجیبترین کشورهای افریقا و جهان عرب دانست. کشوری بسیار ثروتمند که یکی از فقیرترین کشورهای دنیا به شمار میرود که استبداد آن را به قهقرا برده است.

سودان کشوری با  2میلیون‌ و 505 هزار و 813کیلومتر مربع‌ مساحت است که از شرق سواحل دریای سرخ را دارد و در خود رود نیل طولانیترین رود دنیا را جای داده است. (تقریبا دو سوم از رود نیل در سودان جاری است). از این میزان 2میلیون‌ و 376هزار کیلومتر مربع‌ خشکی‌ و 129هزار و 813کیلومتر مربع‌ از آن‌ در ساحل آب‌ واقع‌ شده‌ است. بخش‌ وسیعی‌ از سودان‌ را دشت‌های‌ بزرگ و سرسبزی‌ تشکیل‌ می‌دهد که‌ توسط‌ دره‌ وسیع‌ رودخانه‌ نیل‌ به‌ دو بخش‌ شرقی‌ و غربی‌ تقسیم‌ می‌شود. همچنین‌ پنج درصد از خاک‌ این‌ سرزمین‌ را اراضی‌ قابل‌ کشت‌ و زرع‌ و 46درصد از آن‌ را مراتع‌ طبیعی‌ شامل‌ می‌شوند. در حقیقت سودان یکی از بکرترین، سرسبزترین و حاصلخیزترین زمینهای کره زمین را در خود جای داده است که شاید بتوان گفت یک درصد آن هم  مورد بهرهبرداری قرار نگرفته است .خاک این کشور به اندازهای مرغوب است که سرمایه‌گذاران اروپایی و امریکایی لحظه‌شماری میکنند تا شاید بتوانند از ثروت‌های طبیعی این سرزمین بهره‌ای ببرند. گرچه دولت مستبد سودان نه تنها خود به نفع ملت و مردم سودی از این طبیعت و سرزمین بکر نبرده بلکه  حتی اجازه نداده سرمایهگذاران خارجی بهره ببرند تا حداقل مردم این سرزمین دچار قحطی و گرسنگی نشوند.

علاوه بر آن این کشور از منابع غنی و نفت و گاز بهرهمند است که حداقل 80درصد آن هنوز کشف نشده و به مرحله استخراج و بهرهبرداری نرسیده است. ‌در سال 2006کشور چین با همین هدف به سودان آمد و با امضای تفاهمنامهای با دولت خارطوم حق سرمایهگذاری و استخراج نفت از این کشور را در ازای سکوت و مخالفت با اقدامهای بین المللی در برابر جنایات دارفور از آن خود کرد. این اقدام چین نشان داد سودان تا چه اندازه از منابع غنی زیرزمینی برخوردار است که حتی دولت چین از آن طرف کره زمین به اهمیت ویژه آن پی برده و همانند همیشه بی توجه به حقوق بشر و حقوق انسانی که زیر پا گذاشتن آن در چین سالها و دههها است که یک امر عادی و پیش پا افتاده است، به استفاده و بهرهبرداری از آن پرداخته است.

سودان از لحاظ تاریخ و تمدن نیز کشور منحصر به فردی است. در این کشور اهرامی مشابه اهرام ثلاثه مصر وجود دارد که از قدمتی بیش از سه هزار سال برخوردار هستند و یکی از عجیبترین و شگفتآورترین آثار باستانی جهان به شمار میروند. ظاهرا پادشاه عهد فراعنه سودان در تقلید از فراعنه مصر با بردهکشی مردم سرزمینش آنها را وادار میکند مشابه اهرام مصر را برایش بسازند. ابعاد این اهرام از ابعاد اهرام موجود در مصر کمتر است ولی از لحاظ قدمت، اهمیت تاریخی و بزرگی دستاورد بشری، دست کمی از اهرام ثلاثه مصر ندارد. در کنار تمام این پیشینه و میراث باستانی، مجسمههای بزرگ سنگی، باستانی و سنتی بجا مانده از اعصار، فرهنگها و تمدنهای مختلف سودان را نیز باید اضافه کرد که از جمله آنها میتوان به مجسمههای بجا مانده از نوبیها یا نوبیهایها یکی از اقوام مرتبط با نژاد سامی اشاره کرد. این در حالی است که این کشور غنی از منابع جذب کننده گردشگری سهم بسیار ناچیزی در این زمینه دارد و گردشگران بسیار کمی را به سمت خود جذب میکند.

با وجود گستردگی امکانات، نبود جمعیت فراوان، برخورداری از نعمت باسوادی، برخورداری از این همه امکانات طبیعی و ذخایر خدادادی، شگفتآور نیست که سودان در چنین وضعیت نکبتباری به سر میبرد و فقیرترین و قحطیزدهترین کشور جهان به حساب میآید؟! 

......................

منتشره در روزنامه روزان 

پی‌نوشت:  نرم نرمک می رسد اینک بهار       ،         خوش بحال روزگار    ،     خوش بحال چشمه‌ها و دشت‌ها    ،     خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها     ،      خوش بحال غنچه های نیمه باز 



   جایگاه روسیه در روابط ایران و امریکا   

 کرملین ؛ دوست فرصت‌طلب

در زمینه روابط ایران و ایالات متحده بعد از آن که اوباما برای برقراری ارتباط ابراز تمایل کرد بحث در مورد جایگاه مسکو و نوع دیپلماسی کرملین بالا گرفت

بسیارى معتقدند که روسیه قادر است در حل مشکل ایران موثر واقع شود، اما عده قلیلى نیز وجود دارند که عکس این را موضوع باور دارند.

 ایران نقش مهمى در سیاست‌هاى روسیه و به اجرا در آمدن گزینه‌هایى که مسکو درصدد اجراى آنها است، دارد. این وضعیت گفت و گو با ایران را به بخشى جدى از طرح هاى امریکا براى تحدید روسیه تبدیل کرده است.

ایران منزوى در نزاع با غرب براى روسیه یک موهبت محسوب مى شود. روسیه مى تواند با توسل به ذخایر غنى گاز طبیعى در ایران اروپا را به عنوان گروگانى در اختیار داشته و در ناتو تفرقه ایجاد کند. روسیه همچنین مى تواند از این طریق میان حمایت خود از فشارهاى بین المللى علیه ایران با واکنش غرب نسبت به تعارض اخیر روسیه علیه منطقه قفقاز ارتباط ایجاد کند.

واشنگتن تا زمانى که نتواند با کارت ایران در جهت منافع خود بازى کند، قادر نیست در مقابل افزایش نفوذ روسیه از دریاى سیاه به کوه هاى آرال مقاومتى از خود نشان دهد. این به معناى عقب نشینى امریکا از پروژه هاى پیشین احداث خط لوله هاى گاز در منطقه و لزوم حمایت از جریان گاز از ایران به اروپا و همچنین گفت و گو با ایران پیرامون امنیت و ثبات در قفقاز است.

دیک چنى، معاون رییس جمهور امریکا در آخرین دیدارش از گرجستان احداث خط لوله تامین گاز طبیعى اروپا که تحت حمایت غرب است را مورد پشتیبانى قرار داد. اما بدون بهره بردارى از ذخایر گاز طبیعى روسیه و ایران، دسترسى به گاز طبیعى کافى در منطقه براى اعتبار بخشیدن به این خط لوله ها امکان پذیر نخواهد بود.

تا پیش از حمله روسیه به گرجستان در تابستان گذشته، واشنگتن تنها نگران حذف ایران از قراردادهای خط لوله گاز بود. اکنون که امریکا به سوی مواجهه با روسیه در حال حرکت است، مجبور است پیش از تنبیه ایران به خاطر برنامه های هسته ای، اروپا را از چنگال روسیه برهاند. امریکا اکنون مجبور است با احداث خط لوله هایی با حمایت گاز ایران، تن دهد.

این می تواند به تغییر بازی منجر شود و روسیه کاملا به آن واقف است. هنگامی که ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه سال گذشته به ایران سفر کرد، پایتخت های غربی منتظر بودند که او سخنان شدیدالحنی را پیرامون موضوعات هسته ای علیه میزبانان خود بیان کند. اما پوتین با نیت دیگری در تهران بود. او در ازای دوری گزیدن ایران از دو خط لوله مورد حمایت غرب، به این کشور پیشنهاد پشتیبانی داد.

 مدتی طولانی از سفر بوش نگذشته بود که در پی گمانه زنی های مطبوعات ایران پیرامون این موضوع که تهران در حال بررسی پیشنهاد چتر امنیتی روسیه از طریق احداث پایگاه های این کشور در خاک ایران است، شرکت بزرگ گازی گازپروم روسیه وعده داد که در خط لوله گاز ایران- امریکا، 200 میلیون دلار سرمایه گذاری خواهد کرد.

اما زمانی که در گرجستان دست روسیه رو شد، محاسبات ایران هم تغییر کرد. تهران نگران توسعه طلبی روسیه از طریق ایجاد نزاع های قومی و همچنین درگیری های مرزی بود. ایران پیشتر در مقابل ادعاهای روسیه برای سهم بیشتری از دریای خزر مقاومت کرده و افزون بر آن ازافزایش نزاع های قومی در مرزهای خود با منطقه قفقاز بیمناک است.

برای بسیاری از ایرانیان جدایی میان آبخازیا و اوستیای جنوبی از گرجستان یادآور تلاش جوزف استالین برای انجام اقدامی مشابه در جداسازی دو استان ایران در سال 1945 بود.

این موقعیت فرصتی برای امریکا است. واشنگتن اکنون به اهمیت ایران در راستای دستیابی به اهداف خودش در افغانستان و عراق پی برده است. امریکا در سال 2001 ایران را در تعیین سرنوشت  افغانستان سهیم کرد و در سال 2007 این موضوع را در مورد عراق هم تکرار کرد.

رابطه روسیه و ایران نیز از جمله مسایلی است که از اهمیت بالایی برای روس ها برخوردار است. روس ها نمی خواهند به سادگی این همپیمان خود را از دست بدهد. از سوی دیگر روس ها تمایل چندانی ندارند که مساله افغانستان به سادگی خاتمه پیدا کند. روس ها می خواهند ناتو در افغانستان درگیر باشد تا القاعده و طالبان را کنترل کنند. حل شدن کامل موضوع افغانستان هم این امکان را به غربی ها می دهد تا در مسایل دیگر با دست بازتری اقدام کنند. روس ها هم می دانند که غربی ها از موضوع افغانستان خلاص شوند، ممکن است دوباره به سراغ موضوعاتی برای کنترل روسیه بروند. این یک بازی پیچیده ای است که امریکایی ها شروع کرده اند و مسلما روس ها هم در این زمینه بازی خودشان را خواهند داشت.

نتیجه این بازی نیز از اهمیت بالایی هم برای ایران و هم برای جامعه بین المللی برخوردار است. این کارشناس مسایل روسیه بر این باور است که در کوتاه مدت این بازی باعث نزدیکی بین روسیه و امریکا خواهد شد که دلایل مختلفی از جمله بحران مالی جهانی دارد. طبیعتا اگر در این بازی بتوانند طرح سپر دفاع موشکی را به تعویق هم بی اندازند برای روس ها شانسی است. به تناسب شرایط هر دو کشور در تاکتیک های خودشان تغییراتی ایجاد کرده اند. در شرایطی هر دو کشور از یکدیگر بسیار دور شده اند مانند شرایطی که در دوران استقلال کوزوو به وجود آمد و زمانی هم این دوکشور به یکدیگر بسیار نزدیک شده اند، مانند وضعیت بعد از 11 سپتامبر. این شرایط است که نوع روابط امریکا و روسیه را بعد از دوره جنگ سرد تعریف می کند. ما یک معیار مشخص و از پیش تعیین شده ای برای تعریف اینکه این روابط به چه سمتی خواهد رفت و چه کسی برنده خواهد بود نداریم، در نهایت هر دو طرف سعی می کنند یک بازی برد- برد را دنبال کنند.

روابط دو کشور در حالی رو به نزدیکی پیش می رود که از جنگ روسیه و گرجستان زمان زیادی نمی گذرد و این پرونده همچنان نیمه باز در پس افکار مردم جهان جای دارد.

در کوتاه مدت هر دو طرف امریکا و روسیه سعی کرده اند تا موضوع را دور بزنند. تا حدود زیادی هم مساله را پنهان کرده اند اما به هر حال این یک واقعیت است که یک بخشی از خاک گرجستان از این کشور جدا شده و حاکمیت گرجستان به کل از این منطقه برداشته شده است. خوب طبیعتا در هر شرایطی که مورد نیاز باشد این مساله می تواند دوباره بیاید روی میز و در دستور کار غربی ها قرار بگیرد. من فکر می کنم غرب در شرایط موجود این مساله را در دستور کار خود ندارد، اما این به معنای این نیست که موضوع گرجستان به طور کلی از دستور کار خارج شده باشد. طبیعتا به محض اینکه اختلافی بین روسیه و غرب شکل بگیرد و روابط دو طرف به سمت عدم دوستی پیش برود، مجددا موضوع گرجستان به عنوان یکی از موضوع های اصلی به شکل های مختلف در روابط دو کشور قابل مطرح شدن است.

بازی حساس در منطقه قفقاز میان روسیه و امریکا هم به گونه ای مشابه گفت و گو با ایران را توجیه می کند.

محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران در همان موقع گفت که ایران از درگیری اخیر در گرجستان خشنود نیست و استقلال و یکپارچگی تمامیت گرجستان اصلی است که امریکا و ایران می توانند بر سر آن توافق داشته باشند. امریکا می تواند به عنوان بخشی از یک روابط منطقه‌ای بر سر منافع مشترک و صادرات انرژی، گفت و گو با ایران را آغاز کند. امریکا تنها با نزدیکی به ایران خواهد توانست میان مسکو و تهران جدایی افکنده و قدرت روسیه را در منطقه کاهش دهد.

گفت و گو با ایران سیاست خوبی در مقابل روسیه است. باراک اوباما تاکنون درست گفته است. سیاست خارجی امریکا زمانی می تواند از چنبره چالش های پیچیده به سلامت عبور کند، دیپلماسی را جدی بگیرد. تاثیر دیپلماسی هیچ جایی عیان تر از جدا ساختن چالش به هم چسبیده روسیه و تهران نخواهد بود.

.................................

منتشره در روزنامه روزان

 



   آفتاب طلوع می‌کند   

میرحسین موسوی ظرف چند روز آینده نظر نهایی خود را در مورد نامزدی در انتخابات اعلام خواهد  کرد. یکی از منابع خبری نزدیک به میرحسین موسوی ضمن اعلام این خبر  گفته است؛ مهندس موسوی پس از بررسی شرایط کشور و اقتضائات جاری  در مورد کیفیت حضور خود در انتخابات به جمع بندی نهایی رسیده است. این منبع آگاه تاکید می‌کندتصمیم نهایی میرحسین موسوی ظرف همین هفته اعلام  خواهد شد. خبر تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.

بسیاری از دوستداران مهندس موسوی معتقدند که او دارد بیش از اندازه اعلام موضع خود را به تاخیر می‌اندازد.  اما دلیل این تاخیر چیست؟

 آنها نگرانند که آیا او سرانجام و پس از این همه ماجرا نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد؟ چرا او تصمیمی که خیلی‌ها می‌پسندند را اجابت نمی‌کند و وارد کارزار انتخابات دهم نمی‌شود؟

 اولین سوال اساسی این است؛ او که به صحت تشخیص و تصمیم مردم در همین قدم اول اطمینان ندارید چگونه می‌خواهد برای چهار سال به تصمیمات هر روزه مردم اعتماد کند!؟.

اما در مقابل موسوی راست می‌گوید ؛ رای ما در اصل و اصالت خود آن چیزی نیست که به صندوق می‌ریزیم. آن را امروز می‌ریزیم و فردا فراموش می‌کنیم. رای راستین مردم عبارت از آن اطمینان عمیقی است که نسبت به منتخب خویش ابراز می‌کنند. کارهای بزرگی باید به انجام برسد که بدون چنین پشتوانه‌ای قابل‌اجرا نیست.چیزی به زمان ثبت نام نامزدهای انتخابات نمانده است. حداکثر چهل روز دیگر تکلیف روشن می‌شود.

در کلام مهندس موسوی چاره کار کشور بازگشت به گفتمانی است که انقلاب اسلامی در کشور ایجاد کرد  و دولتمردان ما از آن فضا چقدر فاصله گرفتند.

تلاش برای اصلاح گفتمان حاکم بر جامعه و نزدیک کردن آن به اصالت ارزشمند و پرشکوهش بدون تردید یک تکاپوی اصلاح‌طلبانه است. اساسا اصلاح‌طلبی، حداقل با تعریفی که خاتمی از آن داشت و با آن نهضت اصلاحات را در ایران آغاز کرد، نوعی بازگشت به اصل و آن چیزی است که از ابتدا بنای انقلاب بر آن بود. می‌توان تعریف اصلاح‌طلبی را چنان بلند گرفت که نهضت عاشورا را نیز در بربگیرد زیرا سیدالشهدا (ع) زمانی که از مدینه خارج می‌شدند صراحتا فرمودند که برای طلب اصلاح در امت جدم قیام می‌‌کنم و می‌توان برای آن چارچوب‌هایی از نوع عرف زمانه تعیین کرد .در عالم سیاست  اگر چارچوب‌های سیاسی برای عامه تعریف نشود ممکن است مرزها خلط شود و مردم به قضاوت‌های ناصحیح در مورد نیروهای سیاسی دچار شوند. منتها این ابزاری است که ناکارآمدی‌های خاص خود را دارد؛ از جمله آنکه خیلی از پدیده‌ها و نیروهای سیاسی در قالب آن به درستی تعریف نمی‌شوند. به عنوان مثال مختصات حقیقی خود رهبری اصلاحات با این چهارچوب‌ها بیش از اندازه خلاصه می‌شود و به صورت صحیح بیان نمی‌گردد و چه بسیار نیروهای سیاسی فرودست‌تر که راحت‌تر از او در این قالب‌ها جای می‌گیرند.

موسوی  از جمله پدیده‌های سیاسی جامعه ماست که به راحتی در این کلیشه‌ نمی‌گنجد و زمانی که تلاش می‌کنیم او را با معیارهای آن بسنجیم دچار سوء‌تفاهم می‌شویم و به تعاریف غیردقیق و ناکافی از او می‌رسیم.  آیا او با رویه‌ای که در پیش گرفته است و با اشاره به نقاط تحریک‌پذیر این چهارچوب اصرار نمی‌کند که وی را با معیارهای خودش مورد شناسایی‌قرار دهیم؟

به عنوان مثال به استنادهایی که در فضای مصطلح اصلاح طلبی درباره  او می‌شود توجه کنید: «موسوی به توقیف فله‌ای مطبوعات اعتراض کرد.» چه کاری از این آزاداندیشانه‌تر؟

 این نشان می‌دهد که او به آزادی قلم اعتقاد دارد و آدم دمکرات‌مسلکی است. او قدر روزنامه‌نگاران، این سربازان پا به‌کار نهضت اصلاحات را می‌داند و داوری‌هایی از این دست.

روزمرّگی ، ساده‌اندیشی، اکتفا به ظواهر، عمق‌زدایی از آرمان‌ها و قدر ناشناسی از سرمایه‌ها. اینها آفت‌هایی است که ما را در معرض بی‌تفاوتی نسبت به وضعیت جمهوری اسلامی و حراست از آرمان‌های انقلاب  قرار می‌دهداما متاسفانه گروهی به بهانه حفظ انقلاب مردم را از تفکر در مسایل ایران اسلامی بازمی‌دارند.

وقتی دولت‌موفق سال‌های جنگ مورد پرسش قرار می‌گیرد که چه چیز رمز توفیق دولت بود او  به این سرمایه‌ها اشاره می‌کند:

«من باور دارم که در این توفیقات هرگز سهم مردم که در ادبیات تخصصی علوم اجتماعی از آن به عنوان سرمایه اجتماعی یاد می شود، محاسبه نشده است..... بدون هیچ اغراقی تا حد بسیار زیادی  دستیابی به این موفقیت حاصل نوع رفتار اقتصادی و سیاسی مردم بود و جامعه سهم بسیار بالایی در این زمینه داشت... این کل کشور بود که خودش را مدیریت می‌کرد تا بتواند با مشکلات روبرو شود.»

امروز نیز ماجرا همین است و بخش مهمی از مشکلات ما از آنجا ناشی می‌شود که از اهمیت سرمایه های اجتماعی خویش غافلیم:

« باید متوجه شویم که همه امکانات و سرمایه ما ریال و ارز نیست، بلکه سرمایه‌های دیگری هم هست که در گذشته به کمک آنها توانستیم با کمبودها روبرو شویم. ما باید پاسدار این سرمایه ها باشیم.»

با این همه کسانی بودند و هستند که چنین منطقی را قبول ندارند. از نظر آنان انقلاب و جنگ، شوری برانگیخته بود که بالاخره یک روز فروکش می‌کرد. چطور ممکن بود که یک امر موقتی سرمایه تلقی شود. اصلا چنین سرمایه‌ای وجود نداشت یا وجودش اهمیت نداشت؛ آنچه وجود و اهمیت داشت درآمد ارزی و موازنه ساز و برگ نظامی بود.

 حداقلش این است که دولتی با وجود جنگ و محاصره اقتصادی و کاهش شدید درآمدها بدون آنکه کوچکترین بدهی خارجی ایجاد کند و یا برای مردم خاطرات تلخ معیشتی  بجا بگذارد - خاطراتی که معمولا ذاتی جنگ‌های طولانی‌مدت تلقی می‌شوند - برای مدت هشت سال کشور را اداره کرد. آیا آن دولت این همه توفیق را با پشت کردن به علم به دست آورد؟

 اینکه تخطئه علم است. نه! علم و مباحث کارشناسی در اینجا چیزی بیشتر از یک خاکریز نیست؛ مساله عمیق‌تر از اینهاست. این یک مواجهه تمام‌عیار دیدگاه هاست که پس از گذشت دو دهه هنوز از شدت آن کاسته نشده است.

چارچوب‌های رایج اصلاح‌طلبی قادر به تبیین این رویارویی نیست، به صورتی که به راحتی ممکن است خود خاتمی به یک سو از این دو جبهه و برخی از برجسته‌ترین چهره‌های جریان اصلاح‌طلبی به سوی دیگر تعلق پیدا کنند.

مهندس موسوی معتقد است که چه برای حل مشکلات اجرایی و اقتصادی روزمره‌مان و چه به منظور پاسخگویی به مقتضیات تاریخی این سرزمین ما چار‌ه‌ای بهتر از بازگشت به سرمایه‌های اجتماعی که انقلاب اسلامی آفریده است، نداریم.

«اخلاق هیچگاه در برابر علم و پیشرفت قرار نمی‌گیرد بلکه به علم و عالمان جهت می‌دهد و سمت و سوی پیشرفت را نشان می‌دهد و فضیلت‌ها را بر جهت‌ها و سمت و سوی پیشرفت حاکم می‌کند.» ...«وقتی ارزش‌های اخلاقی حاکم شود باید انتظار پیشرفت بیشتری را حتی در زمینه مادی داشته باشیم.» ... «جامعه‌ای که آرمان‌های امام در پی آن است، جامعه‌ای است مدرن، قوی، پیشرو، استفاده کننده از تمام تجربیات بشری با حاکمیت ارزش‌های اسلامی و انسانی است.»

علاوه بر آن باید توجه کنیم که: «دلیل بقای انقلاب اسلامی در ایران این بود که عملا حل برخی مسایل ریشه‌ای جز از راه اسلام امکان‌پذیر نبود. کشور همه راه‌ها را بعد از جنگ با روسیه ، دوران مشروطه ، دوره رضاخان و محمدرضا پهلوی رفته بود و آخرین راه تحول در کشور برگشت به اسلام بود. در اینجا اسلام نه تنها هدفی توحیدی و اعتقادی است  بلکه به عنوان راه‌حل مسایل ملی ما نیز مطرح است. در هر راه‌حلی غیر از اسلام دورنمای برگشت به دیکتاتوری ، وابستگی ، تفرقه در بین ملت ، تجزیه قومی و مانند اینها قابل تصور است.»

............................

منتشره در روزنامه روزان

 



   پشت پرده سفر نخست‌وزیر انگلیس به امریکا   

تحکیم روابط شرکا در روزهای سخت

 

گوردن براون، نخست وزیر بریتانیا عصر سه‌شنبه  وارد واشنگتن شد و رییس‌جمهوری ایالات متحده بر محکم‌تر شدن روابط این کشور با بریتانیا در دوره ریاست‌جمهوری خود تاکید کرده  است.

باراک اوباما، رییس جمهوری امریکا، پس از ملاقات با گوردون براون، ضمن بررسی راه های حل مشکلات بین المللی و بخصوص مقابله با بحران اقتصادی کنونی، گفت که بین دو کشور روابط ویژه ای وجود دارد و افزود که این روابط پس از این تنها می‌تواند محکم‌تر شود.

گوردون براون، نخستین رهبر یک کشور اروپایی است که از زمان آغاز به کار اوباما با وی دیدار و گفت وگو می کند. رییس‌جمهوری‌‌امریکا در گفت وگو با خبرنگاران، بریتانیا را نزدیکترین و نیرومندترین متحد ایالات متحده توصیف کرد و گفت که روابط بین دو کشور هرگز گسسته و تضعیف نخواهد شد.

اوباما گفت که این نظر که ممکن است روابط ویژه با بریتانیا تحت تاثیر عواملی تضعیف شود نادرست است و روابط دو کشور با گذشت زمان تقویت خواهد شد و از حمایت و فداکاری‌های بریتانیا در افغانستان و عراق قدردانی به عمل آورد.

براون پنجمین نخست وزیر بریتانیاست که در اجلاس مشترک کنگره ایالات متحده سخنرانی می کند و انتظار می رود در سخنان خود، مقابله با بحران اقتصادی حاضر را به نبرد علیه دولت های فاشیستی در خلال جنگ دوم جهانی تشبیه کند و خواستار اتحاد کشورهای مختلف برای پیروزی در این مبارزه شود.

وی همچنین علیه هر نوع اقدامی از سوی ایالات متحده یا کشورهای دیگر برای حمایت از صنایع داخلی از طریق وضع محدودیت های تجاری هشدار خواهد داد و چنین روشی را نا کارآمد و خطرناک توصیف خواهد کرد.

دولت امریکا در لایحه ای که به منظور کمک به وضعیت اقتصادی این کشور به تصویب کنگره رسانده مجریان طرح های زیربنایی مشمول این قانون را ملزم کرده است که تنها از آهن و فولاد و کالاهای ساخت امریکا در اجرای این طرح ها استفاده کنند و در عین حال، هر اقدامی را که مغایر تعهدات تجاری بین المللی این کشور باشد نفی کرده است.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا و کانادا وجود چنین شرطی در قانون کمک اقتصادی امریکا را مغایر اصل رقابت آزاد در بازارهای جهانی دانسته و هشدار داده بودند که چنین رویکردی می تواند باعث شود کشورهای دیگر نیز به سیاست های حمایتی روی آورند و بحران اقتصادی کنونی را وخیم تر سازند.

مقامات امریکایی در برنامه ملاقات گوردون براون و باراک اوباما حضور آنان در یک نشست خبری مشترک را نگنجاندند اما مقامات بریتانیایی تاکید داشته اند که این تصمیم به منظور نشان دادن غیررسمی و دوستانه بودن فضای دیدار دو رهبر صورت گرفته و به معنی دست کم گرفتن سفر آقای براون نبوده است.

نخست وزیر بریتانیا نیز در مقابل گفت که هدف از سفر به امریکا تجدید روابط ویژه دو کشور در دوره جدید است و این روابط را همکاری زاده شده از ارزش های مشترک توصیف کرد.

به گزارش منابع رسمی، محور اصلی مذاکرات 1 ساعته نخست وزیر بریتانیا و رییس جمهوری امریکا را مسایل اقتصادی تشکیل می داد و دو طرف بر دیدگاه مشترک خود بر سر لزوم اقداماتی برای تنظیم نظام بانکداری بین المللی تاکید نهادند.

گوردون براون در اوایل ماه آینده میزبانی اجلاس رهبران کشورهای گروه 20 ، متشکل از اقتصادهای پیشرفته و تعدادی از کشورهای در حال توسعه جهان را که در لندن برگزار می‌شود بر عهده خواهد داشت.

بحران افغانستان و بحران اقتصادی که روز به روز ابعاد تازه ای از آنها نمایان می‌شوند، موجب شد تا گوردون براون نخست وزیر بریتانیا به واشنگتن سفر کند تا ضمن تجدید عهد با سکانداران کاخ سفید و حفظ هم‌پیمانی با آنان به فکر راه حلی برای دو معضل بزرگ کنونی جهان که اکنون دیگر به سمت ایجاد بی ثباتی جهان پیش می رود، باشند.

براون قصد دارد در مقابله با بحران اقتصادی، علیه روش منع تجارت آزاد و معاملات خارجی در بازارهای داخلی از سوی کشورهای آسیب‌دیده از بحران استدلال کند. از دید او، منع تجارت آزاد و ایجاد محدودیت‌ها و مرزهای جدید در وضعیت نامطلوب اقتصادی کنونی اشتباه است.

مالکوم ریفکیند، وزیر پیشین امور خارجه‌ انگلیس، عقیده دارد که این دیدار در گام نخست برای گرفتن عکس‌های مطبوعاتی جالب توجه است و محتوای واقعی بحث‌ها هنگامی مطرح می‌شود که براون در کنگره امریکا سخنرانی کند.

به عقیده وی، نمایندگان مجلس امریکا، سخن‌های براون را نه به‌دلیل روابط سیاسی خاص ایالات متحده با بریتانیا، بلکه به‌دلیل طرفداری این کشور از تجارت آزاد در قرن اخیر، با دقت بسیار گوش خواهند داد. بریتانیا بر اساس این نوع اقتصاد زیسته و این یک شعار نیست. البته ممکن است براون نتواند مانند نخست وزیران سابق انگلیس، مارگارت تاچر و تونی بلر، کنگره‌ امریکا را با استدلال‌های خود قانع کند و مانند آنها سخنور باشد، اما به‌دلیل اهمیت موضوع، وی تا آنجا که ممکن است تلاش خود را خواهد کرد.

در این میان اتفاق بزرگی در پیش است. اتفاقی که برای براون حیاتی به شمار می رود. انتخابات آینده بریتانیا در پیش است و براون براساس نظرسنجی‌ها نسبت به محافظه‌کاران از اعتماد بیشتری در میان مردم برخوردار است. زیرا گمان می‌رود، او به هر حال بتواند اقتصاد کشور را با وجود بحران اقتصادی به مسیر درستی هدایت کند. در حال حاضر خسارت‌های میلیاردی به بانک‌های انگلیسی، رأی دهندگان این کشور را ترسانده است. دیدار با اوباما می‌تواند تا حدی این ترس را از میان بردارد. مقابله با منع تجارت آزاد نیز یکی از اهداف بریتانیا است.

از دید ریفکیند، اوباما در رقابت‌های انتخاباتی با شعارهای اقتصادی‌ای چون "نخست (بازار) امریکا!" موضعی برخلاف تجارت آزاد داشته است. اما اکنون او قادر به اجرای این شعار نیست، زیرا می‌داند که از این طریق، بحران سالهای دهه‌ 30 قرن بیستم را احیا می‌‌کند.

اما نمایندگان مجلس امریکا زیر فشار محافل رای‌دهنده‌ خود هستند و منافع ایالات متحد را در اولویت قرار می‌دهند، نه دیدگاه‌های نخست وزیر بریتانیا را. با وجود این نباید از یاد برد که حتی ایالات متحد هم درگیر مناسبات و پیوند‌های بین‌المللی است.

شاید نتیجه‌ی آرمانی دیدار براون و اوباما این باشد که کشورهای دیگر، ایجاد نوعی اصلاحات مالی در جهان را از سوی امریکا و بریتانیا به ‌رسمیت بشناسند. این امری است که ماه آینده در نشست ۲۰ کشور صنعتی در لندن مشخص خواهد شد و می‌تواند بر نتیجه‌ آرای عمومی نسبت به براون در انگلیس تاثیری مثبت داشته باشد.

اما نتیجه‌ دیگری از دیدار براون و اوباما محتمل‌تر خواهد بود، براون بازنده انتخابات بعدی در انگلیس است و واشنگتن درمی‌یابد که امریکایی‌ها در انتظار پیشنهادهای او در مقابله با بحران اقتصادی نیستند.

..........................................

منتشره در روزنامه روزان



   دیکتاتوری وارثان بوتو در پاکستان   

رویاهای برباد رفته نواز شریف

بعد از قوت گرفتن زمزمه‌های برکناری ژنرال مشرف به نظر می‌رسید که روزهای خوش محمد نواز شریف، نخست‌وزیر اسبق پاکستان و رهبر حزب مسلم‌لیگ نواز دوباره آغاز شده است. او توانسته بود بر موجی که وکلای معترض از کراچی به راه انداخته بودند سوار شود و همراه آنها تا پشت دیوارهای پارلمان و کاخ ریاست جمهوری برسد و هدف بعدی‌اش این بود که با پیروزی در انتخابات میان‌دوره‌ای پارلمان ، گام دیگری به جلو برداشته و وارد پارلمان شود.

در واقع، اگر این رویای شریف تحقق پیدا می‌کرد، او برای اولین بار پس از آنکه در کودتای پرویز مشرف در سال 1999 از نخست‌وزیری برکنار شده بود، می‌توانست به مرجع و نهاد اصلی قانونگذاری پاکستان راه پیدا کند که با توجه به ساختار نظام سیاسی این کشور می‌توانست به معنای احتمال راهیابی او به نظام اجرایی نیز باشد اما هرگز چنین اتفاقی نیافتاد.

حزب مردم همانند تمامى سردمداران سیاسى و نظامى تاریخ 60 ساله پاکستان  در حال حرکت به  سوى قبضه کردن قدرت مطلقه است.

ظرف 24 ساعت هم حکم منع فعالیت سیاسى نواز شریف و برادرش صادرشد و هم شوراى امنیت ملى پاکستان منحل شد. معناى اول دو حکم یعنى وارد شدن دو ضربه همزمان و اساسى به حزب مسلم لیگ و ارتش پاکستان به عنوان دو رقیب دیرینه حزب مردم  و دولت حاکم و معناى دیگر آن یعنى اینکه هر کس که در پاکستان حاکم مى‌شود، خواه نظامى و خواه سیاستمدار، به یک سو حرکت مى کند و آن قبضه کردن قدرت مطلقه است.

حکم قضات دیوان عالى پاکستان که علیه نواز شریف و برادرش حکم داده اند به ظاهر مورد حمایت حزب مردم و دولت نیست زیرا گفته مى شود که دولت خواهان چالش با حزب مسلم لیگ نیست و حتى دولت تقاضاى تجدید نظر در محکومیت نواز و برادرش را کرده بود، اما واقعیت آن است که حزب مردم به عنوان دارنده اکثریت در پارلمان و کنترل کننده سه نهاد مهم ریاست جمهورى و نخست وزیرى و ریاست مجلس، با برکنار نکردن قضاتى که در دوران مشرف بر سر کار آمده بودند (و برکنارى آنها خواسته اصلى نواز شریف بود) در عمل به قضات مذکور اجازه داد تا با نواز شریف تسویه حساب کنند و در بین عامه مردم این دعوا به دعواى نواز شریف و قضات وابسته به مشرف معروف شود. در حالى که نواز شریف دقیقا به دلیل عدم همراهى حزب مردم در برکنارى قضات منصوب شده از طرف مشرف از دولت ائتلافى پاکستان کناره گرفت .

فرمان گیلانى، نخست وزیر پاکستان براى انحلال شوراى امنیت ملى نیز ضربه اى بنیادى به دیگر رقیب حزب مردم در عرصه قدرت پاکستان یعنى ارتش به شمار مى رود. در حالى که گیلانى مدعى است که نهاد شوراى امنیت میراث ناکارامد مشرف است و دیگر کارایى ندارد و دولت بدون این شورا نیز مى‌تواند امنیت کشور را تضمین کند اما شوراى امنیت ایده تاریخى ارتش پاکستان براى مشارکت نظامیان در تصمیم گیرى هاى کلان کشور است که در دوران نخست وزیرى نواز شریف در اواخر دهه 90 مطرح شد.

در آن دوران (1997-1999) که نواز شریف و حزب مسلم لیگ در اوج قدرت قرار داشتند با تصمیم ژنرال جهانگیر کرامت فرمانده وقت ارتش پاکستان براى تشکیل چنین نهادى و وارد کردن نظامیان ارشد به نظام رسمى تصمیم گیرى کلان مخالفت کردند و نواز شریف که مانند شرایط امروز حزب مردم و گیلانى و زردارى احساس قدرت مطلق مى کرد (مجالس ملى و سنا و مجلس پنجاب و ریاست جمهورى و نخست وزیرى وریاست مجلس در اختیار نواز شریف حزب مسلم لیگ بود) اراده کرد که ارتش را نیز تحت فرمان گیرد و حتى ژنرال کرامت را مجبور کرد که از فرماندهى ارتش استعفا کند و با نادیده گرفتن سلسه مراتب ارشدیت در ارتش نفر پنجم در سلسله مراتب وقت فرماندهان را که افسرى به نام پرویز مشرف بود به ریاست ارتش برگزید تا به خیال خود همه کشور را تحت قدرت مطلقه خویش درآورد و ارتش را نیز. اما تجربه ثابت کرد که مشرف نیز طبق نظم آهنین ارتش عمل مى کند و نماینده نواز شریف در ارتش نخواهد شدوحتى ارتش بدون حضور فرمانده اش (مشرف) که هواپیمایش در بازگشت سفر هوایى از سریلانکا به فرمان نواز شریف ربوده شد، قادر به کودتا است.

ارتش که کودتا کرد و ژنرال ها زمام امور را بدست گرفتند، در آوریل سال 2004 شوراى امنیت ملى را با 13عضو تشکیل دادند (رییس جمهورى، نخست وزیر، روساى مجلس سنا و ملى، رییس گروه مخالف پارلمانى، سر وزیر ان ایالت‌هاى سرحد، پنجاب، سند، بلوچستان و فرماندهان نیروى زمینى، هوایى و دریایى) تا حضور تاریخى اما عیر رسمى ژنرال ها در تصمیم گیرى هاى کلان، رسمى و قانونى شود.

اما حزب مردم که در انتخابات 2008 به پیروزى رسید، همان کارى را کرد که ارتش و نواز شریف در دوران زمامدارى خود کردند. یعنى بازپس گرفتن سنگر هاى قدرت از رقباى سیاسى و نظامى و حرکت به سوى قدرت مطلقه. آنها هم مشرف را از قدرت برکنار کردند و هم سهمى واقعى به حزب مسلم لیگ ندادند. سپس به سوى ارتش رفتند و پس از برکنارى ژنرال مشرف از ریاست جمهورى و فرمان چند ماه قبل گیلانى براى انحلال بخش سیاسى (ISI)سازمان اطلاعات و امنیت ارتش، این سومین حمله هدفمند سران حزب مردم به نقش و جایگاه ارتش در معادلات قدرت در پاکستان است. تلاشى که همزمان با هدف قرار دادن غیر مستقیم سران حزب مسلم لیگ به عنوان مهمترین رقیب حزب مردم ضورت گرفته و نشان از حرکت این حزب به سوى قدرت مطلقه دارد.

با این وجود حمله همزمان حزب مردم به حزب مسلم لیگ وارتش به همان اندازه که مى تواند نشانه قدرت حزب مردم باشد، مى تواند به نزدیکى تاکتیکى سران ارتش و حزب مسلم لیگ علیه دولت کمک کند.

ژنرال هاى قدرتمند پاکستانى از رویدادهاى یکسال اخیر پاکستان و محدود شدن قدرت نظامیان و سیاستمداران حامى و وابسته به نظامیان و به قدرت رسیدن سیاستمداران لیبرال و به طور خاص حزب مردم به‌شدت ناراضى و خشمگین هستند.

دایره و دامنه قدرت نظامیان پاکستانى پس از به قدرت رسیدن حزب مردم، روز به روز محدودتر شده است. سال گذشته درهمین موقع و پیش از بازگشت و ترور بوتو، ارتش هم ریاست جمهورى را به‌واسطه حضور پرویز مشرف در این سمت در اختیار داشت و هم دولت و پارلمان و نخست وزیرى و اکثر دولت هاى ایالتى تحت فرمان سیاستمداران وابسته به ارتش بودند. اما ظرف یک سال گذشته ارتش احساس کرده که نه تنها ریاست جمهورى، پارلمان و دولت را از دست داده بلکه با دولتى روبرو است که به خود جرات داده بخش سیاسى سازمان اطلاعات ارتش(ISI)  و اکنون شوراى امنیت ملى را  که فرماندهان نیروهاى سه گانه زمینى، هوایى و دریاى عضو آن هستندمنحل کند. حزب مردم به معناى دقیق کلمه با نظامیان پاکستان پدرکشتگى دارد و نظامیان نیز این را مى دانند، زیرا این نظامیان بودند که در سال 1979ذوالفقار على بوتو، موسس حزب مردم و نخست وزیر وقت را اعدام کردند و اکنون نیز حزب مردم اگر جرات نمى کند که کل ارتش را متهم به ترور بى نظیر بوتو کند، حداقل در متهم کردن محافلى در درون ارتش به سازماندهى و اجراى این ترور تردید نمى کند.

با این رویه تهاجمى دولت و حزب مردم، ممکن است ارتش پاکستان وژنرال هاى قدرتمندى که در ستاد ارتش در پایگاه هوایى چکلالا در حومه روالپندى نشسته اند، اندک اندک به این نتیجه برسند که استراتژى همیشگى خود در مورد بحران سازى براى دولت غیرهمسو با ارتش را شروع وآن را به مورد اجرا گذارند.

.........................................

منتشره در روزنامه روزان

 



   گم کرده   

زمان را گم کرده ام

نمی دانم چند وقت پیش بود

نمی دانم چند وقت است که در قفس مزرعه ی بی رنگم اسیرم.

مدت هاست که پاکی نگاه ها را به فراموشی سپرده ام

 نمی دانم

چشمانم دیگر هیچ را از همه و همه را از هیچ باز نمی شناسند

قلم در دستانم بسان کودکی است که از چرخشش لبخند بر لب می نشیند و لبخند نشانی از حماقت است !

در میان این همه حماقت معصومانه شاید بشود غوغای نی را نشنیده گرفت،

آیا می شود از سماع ابرها و ماه ندیده گذشت؟

می شود گفت پنجره ها عبث می خوانند؟

سحر گاهان هیچ فرقی با دیگر زمان های یائسگی روز ندارد؟

آیا می شود بهار و پاییز را یکی دانست؟

آیا میشود مستی را با زمان هشیاری یکی دانست...؟

 

 



   رویای صلح به سبک ایرلندی در اسپانیا   

ادامه تنش در باسک

 

در مبارزات گروه اتا برای استقلال سرزمین باسک که شامل شمال اسپانیا و جنوب غربی فرانسه می شود، بیش از 825نفر که عمدتا نیروهای پلیس و سیاستمداران محلی بوده اند، کشته شده اند. این تلاش ها بیش از چهل سال است که ادامه دارد.

اتا در ماه مارس سال 2006اعلام آتش بس کرد اما قرار آتش بس پس از شکست گفت وگوهای مقدماتی با دولت و کشته شدن دو شهروند اکوادور در فرودگاه مادرید رسما در ماه ژوئن 2007 لغو شد.

گروه اتا نیز نسبت به سابق ضعیف‌تر شده است. طی حملات این گروه در چهار سال گذشته فقط چهار تن کشته شدند . این درحالی است که طی 36سال گذشته 800تن کشته شدند. در حال حاضر پلیس اسپانیا همکاری بیشتری با همتایان فرانسوی خود دارد. در حال حاضر این یک اشتباه است که  بگوییم با فعالیت های تروریستی اتا فقط می توان با اهرم زور و تنبیه مقابله کرد. این درحالی است که حزب مردم مخالف اسپانیا ( PP) به استفاده از اهرم زور اعتقاد دارد.

وزارت کشور اسپانیا خبر بازداشت رهبر بلندپایه گروه جدایی طلب اتا را تکذیب کرده است.

خبر بازداشت لورگی منینوئتا مینتگی در جنوب فرانسه در برخی رسانه های اسپانیا منتشر شده بود. از این فرد به عنوان رهبر جدید مبارزان اتا یاد می شود.

رادیوی ملی اسپانیا به نقل از منابع ضد تروریستی خبر بازداشت این رهبر اتا را در نزدیکی شهر بوردو اعلام کرده بود.

گفته شده که لورگی منینوئتا مینتگی سال پیش به رهبری شاخه نظامی اتا انتخاب شد.

وزارت کشور اسپانیا همچنین گزارش ها در مورد عملیات مشترک با پلیس فرانسه در نزدیکی شهر بوردو برای بازداشت اعضای اتا را رد کرده است.

آنچه محرز است دولت‌مردان اسپانیا خطر با‌لقوه اتا را حس کرده‌اند و آن را به عنوان چالشی جدی برای اقتدار کشور و قدرت احزاب خود قلمداد می‌کنند ؛ خبر دستگیری رهبر نظامی در حالی رد شد که هراس از خشم نیروهای اتا به خوبی نمایان بود . برخی تحلیلگران برای حل مشکل مادرید  و جدایی‌طلبان باسک مدل ایرلند را ارائه می‌کنند، اما به راستی چه شباهت یا اختلاف زیادی بین گروه اتا و جبهه آزادی بخش ایرلند (IRA) وجود دارد ؟

مطمئنا تفاوتی میان فعالیت های تروریستی گروه اتا و توافق تقسیم قدرت ماه گذشته میان یان پائیسلی از اتحادیه دموکراتیک اولستر و مارتین مک گینس از شین فین ( شاخه سیاسی جبهه آزادی بخش ایرلند) وجود دارد. هنوز نیز بعضی از این نوع مقایسه ها اغلب درست از آب در می آید.منطقه باسک سالها است که از تفویض قدرت نسبت به تفویض قدرت در ایرلند شمالی دور بوده است و هیچ شباهتی نه به تقسیم فرقه ای کاتولیک ها و پروتستان ها و نه به حضور دو دولت ( دولت لندن و دولت دوبلین) دارد.اقدامات مادرید در راستای ایجاد فدرالیسم اقدامی است در جهت پیشرفت که شباهت اندکی به اتفاقات مشابه در انگلیس دارد.

همچنین دو تفاوت دیگر منطقه باسک با ایرلند شمالی وجود دارد که سیاستمداران در مادرید باید آن را موردتوجه قرار دهند. یکی از این تفاوت ها این است که دولت انگلیس درباره هر گونه تهدیدکه روزی باعث شود این کشور را درگیر خودکند، نگرانی کمی دارد. اگر روزی یک گروه اکثریت در ایرلند شمالی خواستار استقلال شوند اکثر سیاستمداران در لندن آن را خواهند پذیرفت. برعکس اکثر مقامات در مادرید با هر گونه اقدام درجهت خودمختاری و استقلال در منطقه باسک به طور خصمانه برخورد می کنند.

دومین تفاوت این است که درست از همان ابتدای دهه 80حمایت از روند صلح در ایرلند شمالی یک امر چند حزبی بود. حزب کارگر مخالف درآن زمان به شدت از حزب محافظه کار به دلیل مذاکراتش با دوبلین و شین فین تحت نظارت مارگارت تاچر و جان میجر حمایت کرده بود . طور مشابه و اخیرا نیز حزب محافظه کار به رهبری دیوید کامرون در این زمینه از تونی بلر، نخست وزیر انگلیس حمایت کرده بود. اما برعکس حزب مردم در اسپانیا به شدت از هر اقدام زاپاترو در مورد مشکلات مربوط به منطقه باسک به شدت مقاومت از خود نشان می داد.

این حزب حتی نسبت به شکست در انتخابات مارس 2004از خود اظهارات خصمانه نشان می داد. این درحالی است که این اقدام اندکی پس از انفجارها در قطار مادرید روی داد. اکثر فعالان در این حزب هنوز تاکید می کنند که گروه اتا در این بمبگذاری دخالت داشته است. این ادعایی است که به رغم تمامی شواهد مبنی بر اینکه عوامل این بمبگذاری تروریست های خارجی بودند، صورت می گیرد.

اقدام شجاعانه زاپاترو هر چند شاید بی تجربه بود که تلاش کرد تا برقراری صلح پایدار در منطقه باسک راخود انجام دهد همراه با  خصومت حزب مردم انجام این اقدام را سخت تر کرد. شرط لازم برای طرح های آینده درمورد نحوه برخورد با گروه جدایی طلب اتا باید به گونه ای باشد که ابتدا احزاب اصلی در اسپانیا نقاط مشترک در این زمینه میان یکدیگر بیابند.

اسپانیا درحال حاضر نیازمند این موضوع است که احزاب در این کشور پیمان ضد گروه اتا را اصلاح کنند. این بدان معنا است که حزب ملی گرای باسک در یک میز درکنار حزب خلق این کشور بنشینند. این ملی گرایان که از صلح حمایت می کنند خواهان این موضوع نیستند که اقداماتشان به طور عمومی با مخالفت و بی اعتنایی روبرو شود.

تاریخچه گروه اتا

(  EUSKADI TA ASKATASUNA ) باسکی ها برای زادگاه باسک و آزادی) یک سازمان ملی گرای شبه نظامی در منطقه باسک اسپانیا است. از این گروه از طرف اتحادیه اروپا، امریکا و سازمان ملل به عنوان یک گروه تروریستی یاد شده است.

گروه اتا در سال 1959به وجودآمد و به سرعت از یک گروه مجری فعالیت های فرهنگی به یک گروه نظامی و خواستار استقلال منطقه باسک تبدیل گشت. ایدئولوژی این گروه، ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی است.تمامی اهداف گروه اتا بر موضوع حفظ تمامیت ارضی و خودمختاری برای EUSKAL) HERRIA  )کشور باسک  متمرکز است.علامت این گروه یک مار ( نشان دهنده سیاست ها) که گرد یک تبر پیچیده است(نشان دهنده مبارزه نظامی) است.گروه اتا تاکنون باعث کشته شدن حداقل 900تن و ربوده شدن تعداد زیادی از شهروندان اسپانیا شده است. بیش از 500شبه نظامی گروه اتا نیز در اسپانیا و فرانسه در زندان بسر می برند.

گروه اتا توسط جوانان ملی گرایی که زمانی وابسته به حزب ملی گرای باسک بودند تشکیل شد. این جوانان در سال 1952فعالیت های خود را به صورت بحث های دانشجویی در دانشگاه داوستو در شهر بیلبائو اسپانیا آغاز کردند.

این ملی گرایان که پیشتر جزو عوامل حزب ملی گرای باسک بودند ، درسال 1959خودرا به نام اتا معرفی کردند. اختلاف آنها با حزب ملی گرای باسک به این دلیل بود که آنها فکر می کردند حزب ملی گرای باسک در اعلام مخالفت های خود علیه دیکتاتوری ژنرال فرانکو بیش از حد متعادل عمل می کند . آنها با رد استفاده از تاکتیک های خشونت آمیز و هدایت جنبش مقاومت باسک در راستای استفاده از یک مسیر درست مخالفت کردند.

این زمان دوره جنگ های آزادی بخش ملی بود . اتا در سال 1965یک موضع مارکسیستی- لنینیستی را در دوران فعالیت های خود تصویب کرد.درسالهای اخیر فعالیت های «گروه اتا» اکثرا به صورت تخریب زیربناهای اسپانیا بوده است. در همین حال دقیقا مشخص نیست که سیاست کشتار گروه «اتا» چه زمانی آغاز شد و حتی مشخص نیست که چه فردی از گروه اتا اولین اقدام تروریستی را انجام داده است. منابعی وجود دارد که نشان می دهد اولین اقدام تروریستی گروه اتا در ۲۷ ژوئیه سال ۱۹۶۰ رخ داده است.

در این ماه یک جوان ۲۲ ساله با نام بگونا اروس ایبارویا در یک انفجار در سن سباستین کشته شد. در همین حال در نظرسنجی ها مشخص شده است که حمایت ها از اقدامات گروه اتا در منطقه باسک یک حمایت ضعیف است. این درحالی است که مذاکرات سیاسی با گروه اتا از حمایت زیادی برخوردار است.



   پرچم سفید پاکستان درمقابل طالبان   

 تاسیس منطقه خود مختار سوات

پس از مذاکره‌ی مقامات سرحد شمال غربی پاکستان با تندروهای طرفدار طالبان به رهبری مولانا فضل‌الله قرار شده است در منطقه‌ دره‌ "سوات" احکام شرع جای قوانین مدنی را بگیرند ودختران پیشاپیش از حق تحصیل محروم شده‌اند.

 مدت‌هاست که دره‌ سوات در شمال غربی پاکستان به تصرف گروه‌های مسلح اسلامگرای مشابه طالبان درآمده است. در این منطقه مدارس دخترانه را منفجر کرده‌اند، موسیقی و تلویزیون را ممنوع کرده‌اند، فروشنده‌ محصولات فرهنگی را اعدام کرده‌اند و تحمیل ارزش‌های طالبانیسم را نشان قدرت دین قرار داده‌اند.

تا کنون شریعت بر پایه‌ قدرت سلاح به اجرا درمی‌آمد. این قدرت را حکومت مرکزی به رسمیت شناخته است. آتش‌بسی میان شریعت‌خواهان دره‌ سوات و مقامات محلی منسوب دولت مرکزی پاکستان آتش‌بسی برقرار شده که یکی از مفاد آن به رسمیت‌شناسی اجرای احکام اسلامی در دره سوات است.

پاکستان، خود یک "جمهوری اسلامی" است. این "جمهوری اسلامی" دارای منطقه‌‌ خودمختار اسلامی نیز شده است، منطقه‌ای که حاکمانش آن را امارت اسلامی سوات می‌خوانند و آن را  با اجرای کامل احکام شریعت معرفی می‌کند.

در بروشورهای توریستی دولت پاکستان دره‌ سوات چنین معرفی می‌شود: بهشتی  روی زمین. این دره بسیار زیبا است، تنها جایی در پاکستان است که در آن امکان اسکی وجود دارد، آن را "سوئیس آسیا" می‌خوانند. فاصله‌ دره سوات تا اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان 160کیلومتر است.

جنگ در افغانستان، جنگی که در دره‌ سوات نیز محسوس است، تبدیل منطقه به منطقه‌ جنگی و به هم ریختن شیرازه‌ زندگی عادی، افول اقتصادی و گسترش فقر: همه‌ این عامل‌ها به نفع شریعت‌خواهان تمام شده است. آنان به قدرت مطلق منطقه تبدیل شده‌اند.

کارشناسان می‌گویند بی‌توجهی دولت مرکزی به فلاکت اقتصادی منطقه، باعث این وضعیت شده است.

رهبر شریعت‌خواهان، مولانا فضل الله است. این ملا اکنون دارای یک ارتش چند هزار نفره است. در این ارتش، شریعت‌خواهان ازبک و تاجیک و چچنی نیز خدمت می‌کنند.

آنان گام به گام شروع به اجرای شریعت کرده‌اند: شلاق زدن در میدان‌ها، منفجر کردن مدارس دخترانه و ممنوعیت موسیقی. داشتن دستگاه تلویزیون را هم ممنوع کرده‌اند. در تابستان سال گذشته نقشی باستانی از بودا بر صخره‌ای در دره‌ سوات را منفجر کردند و یادآور انفجار مجسمه‌ عظیم بودا در بامیان به دست طالبان در آخرین سال حکومتشان در افغانستان شدند.

با قراردادی که مولانا فضل‌الله با استانداری سرحد شمال غربی پاکستان بسته است، این گونه اعمال دیگر صورت "رسمی" می‌یابند. خبر انعقاد قرارداد با طالبان سوات را افتخار حسین وزیر اطلاعات و مطبوعات و سخنگوی دولت ایالت سرحد، اعلام کرده است. قرار داد را از طرف طالبان سوات، مولانا صوفی محمد، داماد مولانا فضل الله امضا کرده است.

روز سه شنبه  آصف علی زرداری، رییس جمهوری پاکستان گفته است که تنها زمانی دستور اجرایی شدن قوانین شریعت را در منطقه سوات در شمال غرب این کشور امضا می کند که صلح در این منطقه برقرار شود.

سخنگوی ریاست جمهوری پاکستان گفت که برای انجام این کار لازم است پیکارجویان طالبان که در این منطقه با ارتش پاکستان درگیر هستند، سلاح های خود را زمین بگذارند.

همچنین تنها یک روز پس از امضای موافقتنامه بین پیکارجویان و نمایندگان دولت برای برقراری آتش بس، دست کم سه نفر در انفجار بمب در یک خودرو در شمال غرب پاکستان کشته شدند.

به گفته نیروی پلیس، این بمب در یک خودرو در حومه "بایزید خل" در نزدیکی شهر پیشاور کار گذاشته شده بود. این شهردار ضد طالبان که هدف این بمبگذاری بود، از حمله جان سالم به در برد، ولی افراد زیادی زخمی شدند. به گفته مقام های رسمی، تعداد کشته شدگان این حادثه می تواند افزایش یابد. برخی گزارش های تلویزیونی هم تعداد کشته شدگان را 6 نفر اعلام کردند.

افتخار حسین در مورد وجه شرعی قرارداد به خبرنگاران گفته است: «همه‌ قانون‌هایی که خلاف شرع باشند لغو می‌شوند و شریعت مبنای نظام قضایی می‌شود.»

وجه نظامی قراداد، توقف درگیری میان شریعت‌خواهان و ارتش است. به گفته‌ افتخار حسین پس از "تصمیم تاریخی"‌ای که گرفته شد، دیگر کسانی که خواهان اجرای شریعت هستند، لازم نیست به درگیری با ارتش رو آورند.

جاوید اقبال، یک قاضی بازنشسته، در تلویزیون پاکستان گفته است، اینکه سوات اکنون دستگاه قضایی خود را دارد «به معنای این است که در کشور دیگر یک قانون یگانه فرمان نمی‌راند. با این وضع، وحدت از دست می‌رود. اگر شروع به امتیاز دادن کردید، دیگر ناچار می‌شوید مدام به این کار ادامه دهید.»

طبق شایعات منتشره مقام‌های امریکایی به طور پنهانی از "قوانین شریعت" برای توافقنامه صلح با شبه نظامیان طالبان در دره سوات حمایت کرده‌اند و این در حالی است از این مساله در رسانه‌های عمومی به عنوان "تحول منفی" انتقاد شده است.

این توافقنامه مورد انتقاد دبیرکل ناتو و مقام‌های انگلیسی و امریکایی قرار گرفت.

یک سخنگوی ناتو اظهار داشت: ناتو نگران است این توافقنامه منجر به ایجاد پناهگاه‌های امن جدید برای افراطیون شود.

از طرفی در بیانیه کمیسیونر عالی انگلیس در اسلام آباد آمده است: توافقنامه‌های صلح قبلی راه‌حلی جامع و بلندمدت برای مشکلات دره سوات ارائه نکرده است. ما باید اطمینان داشته باشیم که این توافقنامه‌ها به خشونت پایان دهد نه اینکه فضایی برای خشونت بیشتر فراهم کند.

به گزارش روزنامه دیلی تلگراف، فرستاده ویژه باراک اوباما‌ رییس جمهور امریکا به افغانستان و پاکستان، پس از اولین سفر خود به منطقه درخصوص قدرت شبه نظامیان طالبان در دره سوات ابراز نگرانی شدید کرد. وی هنگامی که یکی از مقامات وزارت دفاع امریکا از این توافقنامه به عنوان تحولی منفی یاد کرد، اظهار داشت: من با تعدادی از مردم دره سوات صحبت کردم و آنها کاملا در وحشت بسر می‌بردند.

با این وجود گزارش شده که مقام‌های امریکایی در اسلام آباد به طور محرمانه از این توافقنامه حمایت کردند تا از این طریق میان طالبان و القاعده اختلاف بیندازد.

از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز گزارش داد: یک روحانی تندرو که مناقشات موجود بر سر "قوانین شریعت" را در دره سوات رهبری می‌کند، روز سه شنبه  فعالیت‌های صلح آمیز خود برای متقاعد کردن طالبان را در جهت متوقف کردن شورش‌ها آغاز کرد و راهپیمایی صلح برپا کرد.

دولت پاکستان مولانا صوفی محمد از شخصیت‌های دینی طالبان را پس از توافق با او به امید اینکه وی طالبان و حتی مولانا فضل‌الله را متقاعد به توقف شورش‌ها کند، از زندان آزاد کند.

ظهور احمد یکی از کشاورزان دره سوات که برای شرکت در راهپیمایی مذکور به محل برگزاری آن آمده بود، گفت: حضور مولانا صوفی محمد برای مردم سوات امیدبخش است و دیگر می‌توانیم به برقراری صلح در این دره امیدوار باشیم. ما اطمینان داریم او می‌تواند شبه نظامیان مولانا فضل‌الله را متقاعد به توقف شورش‌ها کند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز گزارش داد، ناتو هشدار داده است آتش بس میان دولت پاکستان و شبه نظامیان طالبان در مناطق نزدیک مرز افغانستان، امکان ایجاد پناهگاه‌های امن برای افراطیون را فراهم می‌کند.

صوفی محمد ابراز امیدواری کرده است که شبه نظامیان با پذیرش بسته پیشنهادی در خصوص "قوانین شریعت"، اسلحه‌های خود را کنار خواهند گذاشت و حملات خود را در دره سوات متوقف خواهند کرد.

در چند ماه گذشته کنترل دره سوات به طور چشمگیری در دست شبه نظامیان بوده است. این شبه نظامیان در این مدت مخالفان خود را سر بریده‌اند،‌ تعدادی از مدارس دخترانه را به آتش کشیدند و بسیاری از اقدامات تفریحی را ممنوع کرده‌اند.

درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای امنیتی و شبه نظامیان نیز در این منطقه منجر به کشته شدن صدها تن و فرار یک سوم از جمعیت ‌5/1میلیونی دره سوات شده است.

........................................

منتشره در روزنامه روزان