23jg495.jpg

دفتر زندگی ام شده کاغذ کاهی خاکستری رنگی که هیچ کلمه ای بر آن درج نشده جز شکست و دلتنگی

خسته و افسرده ام  ، لبخندی خشکیده بر لب و قلبی که بی احساس است.

ذهن مشوشم مملو از ندانستن هایی که نمی دانم نا کی بی جواب بماند.

نمی دانم این دفتر خالی زندگی ام تا چند سال دیگر ورق خواهد خورد.

نمی دانم این باخت ها ، این اوت ها و آفساید ها تاکی ادامه خوااهد داشت.

نمی دانم این توپ های سر گردان تا کی از چند قدمی دروازه بیرون خواهد رفت.

نمی دانم این موقعیت های خوب نا کی از دست خواهد رفت

نمی دانم...

خدایا! دوست ندارم دیگر فرصت ها را از دست بدهم.

دوست ندارم دیگر حسرت زمان های از دست رفته را بخورم.

تمی خواهم تمام توپ هایم اوت شود.

ای تنها محبوب من

کمک کن تا این بار شوتم توی دروازه جای بگیرد. کمک کن تا این بار موقعیتم تبدیل به گل شود.

همان طورکه بارها طعم گس شکست را چشیدم

کمک کن تا این بار طعم خوش پیروزی را بچشم،

/ 3 نظر / 23 بازدید
جستجوگر

سلام دوست خوبم وبلاگ جالبی داری.... آنجا که خدا هست خوشی وسعادت برآن سايه افکنده..... درپناه خدا موفق باشيد به من سربزن منتظر حضور گرمت هستم

رضا

وقتی خدا هست حسرتی به دل نيست وقتی که اون باشه کنارت نگرانی نيست وقتی خدا هست هر افسوس و شکستی بی حکمت نيست وقتی خدا هست امید همچنان هست بالاخره شب یلدا هر چقدر طولانی باشه باید تموم بشه تا صبح سپید بیاد...

جستجوگر

سلام ممنون به من سرزدی... بازهم منتظر هستم.