حرف سیاست

در هفته ای که گذشت تغییر خاصی در مواضع طرفین مناقشه اتمی ایران و غربی ها رخ نداد.

آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه روز یکشنبه اعلام کرد ایران به هیچ وجه حاضر به تعلییغ غنی سازی نمی باشد .رایس گفت باید ما با ایران نه برای خوش آند احمدی نژآد بلکه برای تبیین مواضعمان با آنها وارد مذاکره مستقیم شویم .

 

اما آقای دکتر علی آبادی  گویا سازمان تربیت بدنی را با پادگان نطامی اشتباه گرفتند .

نمی دانم شنید یا نه اما ایشان افاضه فرمودند ریشه هر فدراسیونی که ساز مخالف بزند را می خشاکنم.

لازمه ورزش  آن است که از خشونت پرهیز شود . در همه جای دنیا در کنار ورزش حرف از جوانمردی می زنند حال ماکه دایعه دار اخلاق علوی و داشتن استوره هایی همچون تختی هستیم .

آقای دکتر کجا رفت آن اخلاق و منش ورزشی ؟

تا کنون کدام مسئول ورزشی با این لحن رضا خانی صحبت کرده است که شما به خود جرات می دهید اینگونه با جامعه ورزشی ایران سخن برانید ، یا آنها را مورد انواع توهین ها قرار بدهید؟

 

گفته می شود دیشب در امیر آباد تهران (کوی دانشگاه ) نا آرامی هایی در پی انتصاب رییس جدید دانشگاه تهران که هیچ گونه تحصیلات دانشگاهی دارا نیست و لغو شدن کلیه فعالیت های دانشجویان(دفتر تحکیم و انجمن اسلامی) رخ داده است . نیروهای انتظامی دیشب خیابان های منتهی به کوی دانشگاه را بسته بودند و از عبور و مرور مردم جلو گیری می کردند ،شایان ذکر است در پی دخالت رییس دانشگاه امیر کبیر در انتخابات انجمن اسلامی آن دانشگاه مبنی بر اینکه فقط کسانی که التزام به ولایت فقیه دارند حق شرکت در انتخابات را دارا هستند رخ داد که به شکسته شدن شیشه های نهاد نمایندگی رهبری در آن دانشگاه منجر شد.

این گونه برخورد ها با فضای دانشجویی دانشگاه ها نه فقط باعث مسلط شدن مسولین کشور بر فضای دانشگاهها نمی شود بلکه فقط باعث تشنج ، درگیری و نفرت داشجویان از مسئولین می شود.

به نظر من اوضاع بسته جامعه امروز ایران اگر با این وضعیت ادامه پیدا کند زمینه برای شروع و رشد گروهها و احزاب زیر زمینی در ایران فراهم می شود ،که این خود تهدیدی جدی بای جمهوری اسلامی می باشد

 

حرف دل

به سوم خرداد رسیدیم و یاد آن روزها که همه برای میهن می جنگیدن

روز هایی که هیچ کس به فکر منافع و پست  نبود افتادم .

نمی دونم تا حالا قطعه شهدا بهشت زهرا رفتین؟

من هر وقت تهران باشم و دلگرفته می رم اونجا . میرم قطعه شهدا گمنام ، به زهرا قسم هر بار می رم انگار یه جای دیگه ای رفتم .

هیچ وقت بار اولی که رفتم رو فراموش نمی کنم . وقتی از بالای سر قبر مرحوم طالقانی بلند شدم و پا به قطعه شهدا گذاشتم .نمی دونم چرا ولی زدم زیر گریه  ، عجب گریه ای

حال خاصی پیدا کردم ،حالت مستی که موقع زیارت حرم امام رضا به هم دست میده دست داده بود .

اینجا هم هروقت دلم دیگه خیلی بگیره ، پیش یه شهید گمنام که خودم هم موقع تشییع جنازه اش بودم  می رم

این شعر هم نمی دانم کی گفته اما...

 

مادر  در انتظار تو مویش سپید شد ، وقتی که بیست سال تو را نا امید شد

می گفت روز آمدنت روز عید ماست ، بیچاره آرزو به دل عید شد

لیلا و ما و بازی تلخ کلاغ پر ، وقتی پر از ترانه بابا پرید شد

من با پرندگان جهان اشک ریختم ، باران برای  از تو سرودن شهید شد

لیلای هفت ساله و چشمان منتظر

یک زن که انتظار تورا می کشید شد

تنها امید آمدن رهی نیامده

قبر تو بدون جسم تو رسمی جدید شد

سال هزار و سیصد و شصت و کدامین روز

جسم تو در کجای زمین نا پدید شد

بابا

بابا بیا ببین چشم تو روشن بیا ببین مادر در انتظار تو دیشب شهید شد

 

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید