جاده در دست احداث واشنگتن – تهران

دیپلماسی احتیاط

برخی منابع دیپلماتیک اروپا خبر از مذاکرات محرمانه ایران و ناتو برای مقابله با موج افسار گسیخته تروریسم در افغانستان می‌دهند ؛ درعراق هم گویا مواضع ایران و امریکا به یکدیگر نزیکتر شده‌است. دشمنان مشترک موجب شده است تا مقامات تهران تصمیم به همکاری با غرب بگیرند.

اکنون که در آستانه سومین دهه از رابطه سیاه ایالات متحده و ایران هستیم ،در این بین چراغ سبزهایی از طرفین به چشم می‌خورد، اماحتی اگر اوبامای تحول‌خواه از لفظ دست باز امریکا برای دراز شدن به سوی ایران - به شرط باز شدن مشت بسته این کشور - استفاده کند و احمدی نژاد نیز آن را اتفاقی مثبت به شرط‌ها و شروط‌ها قلمداد کند و همه اینها یک وجب کوچک و ناچیز به سوی یکدیگر خوانده شود، بازهم نمی توان از خط قرمزها و آرمان‌های دو طرف حرفی نزد و صرف ورود اوبامایی که نامش را باراک حسین می داند و دیپلماسی چماق و هویج را بر دیپلماسی جنگی و نظامی ارجح می شمارد، برای رسیدن این دو غریبه به یکدیگر کافی دانست.

 ایران اگر و اماهایی دارد که تمام رویاهای امریکایی بر همان‌ها بنا شده است. ایران یعنی سراسر دغدغه‌ها و دل مشغولی‌های غرب از عراق و افغانستان تا لبنان و سرزمین های اشغالی. ایران امروز کشوری در حال دستیابی به فناوری پیشرفته هسته ای است که این قدرت‌یابی با قدرت‌یابی از نوع کره شمالی و لیبی در گذشته سراپا تفاوت است.

 در این گوشه مهم از دنیا که گره های تودرتویش هنوز از هم باز نشده و تولدی تازه را از سر می‌گذراند، ایران حلقه نامتصلی است که قرار است بسان عراق و افغانستان و پاکستان و شاید کمی آرمانی‌تر ترکیه، خواب آشفته غرب را آرام کند و با افتادن از جست و خیز، لبنان و فلسطین و اسرائیل نیز زیستی تازه را شروع کند و خاورمیانه جدید را شکل ببخشند. اینها همه رویاهای جورج بوش نیز بودند که در زمان کاخ سفید نشینی اش به آن دست نیافت و ادامه پروژه جهانی ایران را به اوباما سپرد.

 خواسته ها و دورنمای ایران دقیقا مصداق همان چیزهایی است که امریکا از آن حذر دارد و همه تلاشش بر تغییر سمت ایران به سوی خواهش‌هایی دیگر است.  ایالات متحده جنگ را تا مرزهای ایران آورد و ترس از دامنگیر شدن آن را هم با رسانه های پیدا و پنهانش به گوش تهران رساند اما این ابزار نیز برای عقب نشینی ایران از امیالی که ریشه در ایدئولوژی دارند، کارگر نیفتاد و سرآخر دوران ماشین جنگی بوش به سر رسید و نه ایران و نه امریکا به مقصود هنوز نرسیده اند.

 بسیاری بر این باورند که اوباما می بایست تا انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران صبر کند و دندان سر جگر بگیرد و باصطلاح با این دوره گذار سرکند؛ شاید که جناحی دیگر قدرت را در ایران به دست بگیرد و میانه روانه و معتدل تر رفتار کند. ایالت متحده قطعا به این امر واقف است که سیاست‌های هسته‌ای ایران در چند دولت گذشته نیز پیگیری شده و به هیچوجه دستاوردی متعلق به دولت نهم نیست و بنابراین انتظار زیادی از دولت بعدی - حتی اصلاح طلب هم نباید داشته باشد.

برخی هم معتقدند باید منتظر سفر شرودر به ایران بود و دید مقامات دیپلماتیک تهران چه پاسخی به وی در قبال مواضع غرب می‌دهند.

 در افق مد نظر جمهوری اسلامی، رسیدن به پیشرفت هسته ای و افزایش نفوذ و قدرت در خاورمیانه بدون وارد شدن به منازعه جزو آرمان های ایدئولوژیک محسوب می شود. بخش هایی از هراس غرب از ایران نیز متوجه باورهای نظام دین مدار ایران است که در قبال اسرائیل مواضعی تهدیدآمیز داشته و اعراب نیز از پیشرفت ایران به عنوان تهدیدی برای خود یاد کرده اند.

درواقع در کلیت امر، جمهوری‌اسلامی‌ایران نه به لحاظ ساختاری و نه محتوایی مورد پذیرش غرب نیست ولی برقراری شکلی از دموکراسی در این کشور و وقوع اصلاحات مدنی تدریجی، باعث می شود تا نگرانی هایی از قبیل آنچه در عراق دوران صدام حسین با آن مواجه بود، نداشته باشد و بهره مندی از دیپلماسی و ارائه مشوق ها و اعمال فشارهای متعدد را چاره ساز و گره گشا ببیند.

 نمی دانیم اوباما تا چه اندازه از فرهنگ اسلامی ایران شناخت دارد ولی ادبیاتش درباره این کشور و اینکه یکی به میخ می‌کوبد و یکی به نعل و در آن واحد هم از احتمال گفت وگو سخن می‌گوید و هم دست روی نقاط حساسی چون امنیت کامل اسرائیل و افزایش تحریم های ایران و احتمال گزینه نظامی وغیره  می‌گذارد، نشان می‌دهد که انگار می‌خواهد قرائتی امریکایی از چراغ سبز را درباره ایران پیاده کند. به بیان دیگر، سخنان اخیر او درباره ایران می تواند مرحله اول طرح‌های وی باشد. اوباما حالا منتظر واکنش ایران است تا در مقطعی دیگر حرکت بعدی را از خود نشان دهد. حال اگر در این فاصله ایران قدمی برداشته باشد، مرحله بعد شکلی دیگر خواهد داشت و اگر با عدم تغییر ایران مواجه شده باشد، مرحله دوم امتداد همان روش های از پیش تعیین  شده خواهد بود.

 اما آنچه بعد از اظهارنظر اوباما در ایران مشاهده شد، واکنش هایی یکدست مثبت و نگاه هایی منتظر بود. ایران در این مقطع زمانی بیش از هر وقت دیگر نیازمند تعامل با یکی از قدرت های جهانی است. تنگنای اقتصادی، افزایش تحریم ها، معضل‌سوخت‌هسته‌ای، بی‌اعتمادی به روسیه، فشارهای نهادهای بین‌المللی اعم از حقوق بشر و شورای امنیت، احتمال پیشرفت طرح صلح خاورمیانه و جبهه گیری قدرتمندان عرب در برابر ایران کار را به جایی می رساند که ایدئولوژی کم کم جای خود را به منطق و دیپلماسی بسپارد.  البته خط قرمزها کمرنگ نشده‌اند!

آرمان های ایرانی و رویاهای امریکایی در تلاقی یکدیگرند و یکی باید بایستد تا دیگری بتواند عبور کند. حتی می توان گفت اگر ایران وادار شود نقش آفرینی و اعمال نفوذش را در لبنان و فلسطین و عراق کاهش دهد و از معامله اعراب و غرب دست خالی بیرون بیاید، موضوع فناوری هسته ای آنقدر اساسی و غیرقابل گذشت است که باعث شود طرفین از پای میز بلند شوند و اتاق را ترک کنند.

  به نظر می رسد آنچه بیش از ادبیات طرفین نیازمند تغییر و دگرگونی است، سختگیری و اصرار بر سیاست های برون مرزی است که تحمل ایران و امریکا را از یکدیگر کاهش داده و هر یک سعی می کند توپ را در زمین دیگری بیندازد. ایران استقلال و مشروعیت برنامه هایش را مورد تاکید قرار می‌دهد و امریکا نیز آنها را به تهدیدی علیه نظام بین الملل و کشورهای منطقه تعبیر می کند، فلذا مشروعیت را در بازداشتن ایران از دستیابی به قدرت بیشتر می داند.

امریکا و ایران هر دو در مسیری که در نظر دارند، نیمی از راه را طی کرده اند. امریکا با گذر از معضل ایران به زعم خود بسیاری از گره های ناگشوده منطقه و بلکه جهان را مرتفع می بیند و ایران نیز در صورت جستن از خطر و کسب مدارج لازم، خود را بی نیاز از چانه زنی و امتیازدهی به برخی کشورها خواهد دید.

/ 7 نظر / 6 بازدید
شیطان

عرب و امریکا ار نبودن ثبات سیاسی در ایران واهمه دارند .. اینکه همانطور که نوشتی سیاست ضد امریکا وغرب فقط به دولت نهم ربط پیدا نمیکنه هرچند هیاهوی بیشتری داره... مشکل اصلی دنیا با ایران و ایرانی ها با ایران همانا دولت در دولت بودن ایران است که تا با طرفی نزدیکی حاصل میشه چندین دولت دیگه شروع به مقابله شدیدتر میکنند که خیلی وقتها هم مصرف داخلی داره. در محلات ارومپایی از صحتهای غیر رسمی آمریکایی هایه دولت بوش و معاونان دولت نهم در خفای وین گدارش میدهند که گویا با همایت اوباما به وجود امده. از سفر شرودر به ایران چیزی نمیدونم .. کجا خوندی ؟؟؟ سلام دوستم [گل]

یک دوست

hi my feriend your wrighting is nice like allways my heart is [قهر] [گل][گل][گل][گل]

شیطان

مرسی از اشاره ات .. آدم وقتی یک چیری رو نخواد ببینه هرکار کنی نمیبینه .. موضوع شرودر رو اصلا ندیده بودم .. حالا که گفتی میبینم همه حا هست .. نه فقط تو مطبوعات ما که بعضی وقتها یک کمی بگی نگی چاخانند .. [خجالت] خوندم قراره سه روز تو ماه فوریه بیاد تهران و با اوباما هم گویا تنظیم شده ...

امید یگانه

سلام علی آقای گل[گل] ممنون از اطلاعات جالب و مفیدی که در اختیارمون گذاشتین[قلب] ظاهرا وین و استکهلم این روزا -و حتی قبل از به قدرت رسیدن اوباما- شاهد حضور مقامات ایران و آمریکا بوده و هستند که البته دو طرف هنوز از علنی کردن اون و اعتراف به این رفت و آمدها خودداری می کنن![شوخی][گل]

شیطان

سلام .. اگر اسم روزنامه یا مجله رو پیدا کردی برام بفرست چک کنم ... اونجا هم باید مواظب بود کی چی رو مینویسه و چقدر معتبره ....

شکلات تلخ

با با خیلی مهم شدی یک امضا هم واسه من بزن [بغل]