پسرم چشم دلت را به فجایع این دنیا بگشاى. و آن را از حمله روزگار و هجوم سختی‌ها و از دگرگونى روزگار و گردش شب و روز بترسان. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه به پیشینیان تو رسیده است، آگاهش ساز. بر خانه‏ها و آثارشان بگذر و در آنچه از آنها باقی مانده است سیر و گردش نما. آنگاه به کارهایی گذشتگان انجام دادند، بنگر و در چیزهایی که از آن دل کندند و رفتند و اینکه در کجا فرود آمدند بیندیش. پس در این صورت خواهى دید که از جمع دوستان بریده‏اند و به دیار غربت رخت کشیده‏اند و تو نیز، یکى از آنها خواهى بود، پس کار خویش را اصلاح کن و آخرتت را به دنیایت مفروش...

پسرم نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمى‏پسندى، براى دیگران مپسند. به دیگران ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود. نیکوکار باش، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آنچه را که براى دیگران زشت مى‏دارى براى خود نیز زشت بشمار...  آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، در باره دیگران مگو. بدان که خود بزرگ بینى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است ...

پسرم همانا من به تحقیق تو را از دنیا و حالت‌ ها و نابودی و دگرگون شدن و انتقال آن از حالی به حالی دیگر آگاه ساختم، همچنین از آخرت و آنچه در آن برای اهلش آماده گشته به تو خبر دادم و درباره هر دو (یعنی دنیا و آخرت) مثَلهایی برای تو زدم تا از آن مثل ها عبرت بگیری و آنها را راهنمای خود قرار دهی. همانا مثل آن کس که دنیا را آن گونه که هست بشناسد ؛  مانند گروهی مسافر است که در سر منزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد کوچ کردن به سرزمینى پر نعمت و سرایی پر آب و گیاه را دارند. پس مشکلات راه را تحمّل مى‏کنند، و جدایى دوستان را مى‏پذیرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى‏کنند؛ تا به سرایی وسیع، و منزلگاهی أمن، با آرامش قدم بگذارند و از تمام سختى‏هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند و هزینه‏هاى مصرف شده را بی‌ مورد نمی دانند و زیان به شمار نمى‏آورند. و هیچ چیز براى آنان دوست داشتنى نیست جز آن که به منزل أمن، و محل آرامش برسند.

امّا مثل آن کس که فریب دنیا را بخورد همانند گروهى است که مى‏خواهند از جایگاهى پر از نعمت به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ کنند. پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده‏تر از این نیست که از جایگاه خود جدا ‏گردند و ناگهان عازم محلی که به آن خواهند رسید و به آن منتقل خواهند شد، بشوند.

پسرم تو شکار مرگى هستى که فرار کننده از آن نجاتى ندارد، و این شکارچی هر که را بجوید به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گیرد. پس، از مرگ بترس! نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را به هلاکت انداخته ای.

پسرم فراوان به‌یاد مرگ و به یاد آنچه که به سوى آن مى‏روى و پس از مرگ در آن قرار مى‏گیرى باش. تا زمان ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را فریب دهد؛ چرا که خداوند تو را از وضعیت دنیا آگاه کرده، و خود دنیا نیز از وضع خود تو را با خبر ساخته، و بدی های خود را برای تو آشکار نموده است...

دین و دنیایت را به خدا مى‏سپارم، و بهترین خواسته الهى را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، براى تو مى‏خواهم، والسلام.

 )برگرفته از کتاب نهج البلاغه، نامه سی و یکم(

 

 ....................................

این است فرازهایی از دل نوشته های پدر و پیشوایی مهربان و آگاه به فرزندش امام حسن (علیه السلام)، که گویا در فراسوی سالیانی دراز ضمیر آزادگان و حق جویان را به تفکر و تأمل وا می دارد. 

/ 2 نظر / 25 بازدید
استعداد کشف نشده!!!

سلام... گرچه نقطه به نقطه ی این سفارشات رو باید به چشم عمل کنیم و با آب طلا ازش نگهداری کنیم ولی فک کنم این جمله ی پایانی حضرت خیلی درسه: دین و دنیایت را به خدا میسپارم... یاعلی