پاییز عاشقی

احمقانه زمین گرد است ، از هرطرف به شروع باز می گردم. البته رویای حوّا هم دیگر نیست!
امروز می گریم؛ های  های ،برای همه چیز ، برای همه نداشته هایی که در دل داشتم.
آن قدر که چشم شود ، شوره زار.
باید این دل چلانده  شود تا برگ جدیدی ورق زده شود.بشود به هرچیزی جز ، جز فکر کرد. باید صدای خش خش برگ هارا زیر پای حوّا شنید و بال درآورد...
پاییز فصل عاشقی و تابیدن است،آنقدر که تاول بزند گام ها و به خنده بی افتد کفش ها


 

/ 2 نظر / 11 بازدید
sadrahoseini

همـه چیزهــای از دسـت رفتــــــه یک روز برمی گـــردنـد ، اما درسـت وقتــی که یــاد می گیــریم بـــدون آنهـا زندگــــی کنیـم ! "همه نام ها - ژوزه ساراماگو"