شوالیه سیاه در قاره سبز

پس از پایان جنگ جهانی دوم، قاره اروپا کمتر شاهد قتل عام و انفجار بود مگر توسط جدایی طلبان باسک یا جمهوری خواهان ایرلند. قاره زرد آسیا و سیاه آفریقا  همواره شاهد جنگ های کوچک و بزرگ بودند تا تراژدی 11 سپتامبر که جان شهروندان نیویورکی را با معماری جنایت القاعده، دست پرورده نا اهلی آمریکا گرفت.

پس از لشکر کشی غرب برای مقابله با آنچه که تروریسم نامیدند در خاورمیانه; انفجارهای مرگبار با تلفات ده ها و حتی صدها نفری به ستون ثابت جراید و خبرها تبدیل شد. آنقدر جان انسان های بی گناه توسط اقدامات وحشیانه طالبان و القاعده ستانده شد که دیگر تصاویر زنان و کودکان کشته شده برای مردم جهان تاثربرانگیز نیست.

انفجار اسلو و قتل عام جزیره اوتویا، در میان سونامی رسوایی شنودگیت مرداک،  قاره سبز را تکان داد; جنایتی که جان حدود 100 نفر را گرفت. پس از این فاجعه رسانه های غربی بی درنگ انگشت اتهام به سوی مسلمانان و گروه های متعفن همچون القاعده گرفتند.

حدس و گمانه زنی ها آن قدر جدی بود که روزنامه سان نوشت «کشتار القاعده، یازده سپتامبر نروژ». آنها کار را تاجایی پیش بردند که «چرا مسلمانان از نروژ می توانند متنفر باشند؟» اما یک مسیحی افراطی که خود را جنگجوی صلیبی می داند دست به بزرگترین قتل عام در سرزمین صلح نوبل زده بود.

چگونه می شود که سرویس های اطلاعاتی و پیچیده غرب که کوچکترین تحرک را زیر نظر دارند; مرامنامه 1500 صفحه ای فردی که خود را جنگجوی صلیبی  علیه اسلام می‌نامند ندیده اند؟!  چگونه است که هر روز قوانین سخت گیرانه تر  علیه حریم شخصی افراد وضع می شود  اما با نژاد پرست های افراطی و مسیحیان متعصب مقابله نشده است؟

جلا د اسلو پیش‌بینی کرده بود که او را هیولا  می‌نامند اما به زعم او برای پایان دادن به فتح اروپا توسط مسلمانان که چند قرن است ادامه دارد این قتل عام ضروری است.

جلاد سیاه پوش که خود را مومن مسیحی در جنگ صلیبی می بیند، می توانست در هر نقطه دیگری از قاره سبز و حتی آمریکا شمشیر خود را مقابل انسان های بی دفاع بکشد و قتل عامی بارنگ و بوی نژاد پرستی ایجاد کند.

اسلو که روزی سمبل صلح بود و نام نوبل را یدک می کشید، ابهت خود را از دست رفته می بیند. موضوعی که لرزه بر اندام پرچم آبی اتحادیه اروپا با بیست و اندی ستاره انداخته است گسترش غیرقابل کنترل ناسیونالیسم افراطی و مسیحیت متعصبانه است که نقاط اشتراک زیادی با القاعده و طالبان در خشونت طلبی دارند.

اما سران اروپا از کنار آن برای چند دهه بی تفاوت گذشتند و تمام احتیاط خود را معطوف به رنگین پوستان تروریسم کردند!

البته موج سواری برخی سیاستمداران اروپایی بر امواج نگرانی از توحش افرادی نظیر صدام حسین، اسامه بن لا دن و سرهنگ قذافی هم در این رویکرد دخیل بوده است.

آندرس برنیگ بریوک، یک درس بزرگ به غرب داد; جنایت و تروریسم توسط هر انسانی که به توحش فکری و عقیده کشیده شده است می تواند رخ دهد; فارغ از نوع نژاد و مذهب.

امروز اروپا و نروژ 100 شهروند بی گناه را به خاک سپرده است و زخمی عمیق در سینه خود می بیند. نشانه های ناسیونالیسم افراطی که یادآور روح آدولف هیتلر است امروز دربریتانیا،هلند، بلژیک، سوئد، دانمارک و بالاخص آلمان دیده می شود که وقوع فجایعی همچون قتل عام نروژ را در هر نقطه ای ممکن می کند.

اروپا و غرب چاره ای نخواهد داشت جز مقابله با رشد قارچ گونه نژاد پرستی افراطی که به شوالیه های سیاه پوش مسیحی قدرت غیر قابل کنترل می دهد. این شوالیه ها می توانند در قاره سبز دست به فجایعی بزنند که یادآور حکمرانی حکومت فاشیستی و جنگ جهانی دوم است.

سرمقاله مردم سالاری

/ 1 نظر / 23 بازدید
مهدی

مقاله خوبی بود . استفاده کردم.