آخرين برگ

alone.jpg

زمستان آمد!

آخرین برگ زرد هم نقش زمین شد!

دلیلی بر اثبات فانی بودن همه چیز در دنیا حتی امید

نقش زمین شد تا روزگار فراموش کند روزی برگ سبز و زیبایی عشوه گری می کرده برای رهگذران.

رهگذران سرد و بی احساس پا بر روی این زیبای دیروز می گذارند و می روند

      چه سری است ؟                     همگان سنگ شده اند؟!؟   

   پا بر روی انسانیت می گذارند و می روند

صدای خش خش برگ ها حتی کسی را به تامل وانمی دارد

بوی شب یلدا می آید. دلیلی برای خرج دینارهای تلمبار شده اشراف ،

 دلیلی برای بزم صوفیانه عارفان تا صبح ، فال حافظ و گپ های شبانه

یا شبی سیاه همانند دیگر شب های سال ، این روزها فقر بی داد می کند

 فقر مال و منال دنیا      ،     فقر احساس      ،        فقر انسانیت

چیستی زندگی چیست؟

این که یک مرد خود را از طناب حلق آویز کند یا کودکی که هر روز نظاره گر پرواز پرندگان است؟!؟

چه می تواند باشد جز مرداب خاطرات و سرد خانه ای که مردگانش لبخند های کودکانه بوده است

زندگی در ارتفاع به تکرار مکررات می رسد و توقفی کسالت آور

این دل  تنگ من و این بار نور؟!؟

سینه آلوده ام به چرک های روز گار و زهر را در خنده های اطرافیان لمس می کنم

در سرزمین قد کوتاهان مدار سنجش همیشه بر مدار صفر بوده است

پرنده ای در لحظه مرگ وصیت کرد پرواز را یاد بگیر ، دلم صدای بارش باران را می طلبد

آه  ،  ای آفتاب سرزمین های بی طلوع کی طلوع خواهی کرد تا این سیاهی رنگش را ببازد

می خواهم به آفتاب سلام کنم ، فکرهایم را روی ابرهای سپید تصویر کنم

سلامی دوباره خواهم داد به خدا

می خواهم بشکافم آسمان سیاه را     ،     می خواهم اشک بریزم های های

ای مردم بی احساس ، هنوز احساس زنده است

/ 8 نظر / 15 بازدید
مرد قبيله سوفی ها

يا حق سلام مرد زيبا بود ... خواندم و سرشار شدم مثل هميشه ... و خبری از من نبود و دلم نیز هم ... رفته بودم به جنوب ... بی هوا و بی خبر ... تو کی می دانی اين مرد چقدر دوست دارد برود گم شود ... لحظاتت به شادی هميشه هايت پر فروغ در پناه يار خوبان يا علی

بی نام

سلام دوست من ممنون به اين حقير لطف داری و سری به کافه ميزنی. از احوالم مپرس که بهتر از سکوت را در جواب هزار سوال پاسخ دهم. فقط ... خسته ام .... ممنون و موفق باشی.

رضا

در شبي سرد که هيچ رهگذري در کوچه پس کوچه هاي اين شهر ديده نمي شود ، قلبي خسته تنهايهاي خود را اين بار طولاني تر از شباي ديگه تجربه مي کند ؛ قلبي شکسته حسرت را با تاريکي در شبي ديگر تکرار مي کند ، اين بار براي رهايي از تنهايي همچون تمامي عاشقان دلشاد با قلب زخم خورده خورده خود همراه شاعر شيراز مي شود ، شاعرپيري که همان ابتداي راه حرفي براي گفتن نداشت و بي هيچ حرفي او راروانه تاريکي هاي ذهن منجد شده اش کرد..

بی نام

سلام کافه نشینی " با یک بوسه به بدرقه مسافرش" می رود دوست داشتید به کافه بیایید و این بدرقه را بنگرید. منتظرم.

رضا

محرم از راه رسيد بوي حسين از راه رسيد ماه حسين و عباس آن مردان بزرگ روزگار ماه به خود آمدن دلها با شنيدن مظلوميت عزيز زهرا

محمد حسین

سلام اخوی خیلی می خوامت