امید بهاری

همین دیروز زمستان سیلی زد

به این بهار هنوز امید دارم

امید پاره شدن زنجیر برای پرواز و یک دل حرف ناگفته

حرفهای زیادی بلد نیستم

حرفهایم را دزید

از چشمانم خجالت می کشم

در تاریکی این روزهای بارانی چشمانم هنوز برق می زند

خیابان های شهر را آنقدر زیر باران قدم می زنم تا کفش هایم لب به سخن بگشاید

عجب صفایی دارد غسل روح زیر باران

عاقلان گریزان از لذت پاکی باران با یک چتر

سمفونی این دل گرفته با نعره های خنده‌ گم می شود

 

 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
شکلات تلخ

قلبم را دزدید- روحم را - وجودم را - امروز خالی تر از آنم که توان قدم زدن زیر باران را داشته باشم . لعنت به من که مراقب قلبم نبودم [ناراحت]

شهاب - عشق فيلم

سلام علی جان ! متن قشنگت یه طرف ، اون عکس فوق العاده یه طرف ! دستت درست !

استعداد کشف نشده!!!

سلام... سال نو مبارک...همه ی پستها یه طرف دعایی که برا تحویل سال کردین هم یه طرف نزدیک همون طرف!!!!![نیشخند] محمدعلی بهمنی یه چیزی برا سال تحویل نوشته بود خیلی چسبید! نوشته بود: باستانی هم که باشی ,بهار معاصرت میکند.... راست میگه حتی اگه تمام خیابانهای شهر را زیرباران قدم بزنی ...!!!

استعداد کشف نشده!!!

خوبم خداروشکر.شما چه احوال؟چه اوضاع؟ آقا آدرس بدین فالوده ی میدون مارکار با قطاب حاجی خلیفه و کیک یزدی سنتی بفرستم براتون...مشکلی نیست که آسان نشود مرد آن است که هراسان نشود!!!![نیشخند][نیشخند] ایشالا این 89 اینقدر خوب باشه که این خاطره ی مزخرف 88پاک بشه(عمرا!!!!)[نیشخند][نیشخند] همون که خودتون گفتین:الهی این 88تکرار نشه....

جعفر

سلام بابا زیر دیپلم بنویس[نیشخند] از فردا با چتر باید برم بیرون[خمیازه] ولیعصر رو هم هستم[تماس] همچنین هم خیلی آقایی برادر

شیطان

زمستان جای سیلی اش هنوز برجاست ... تنها برق چشمانت گرما میبخشند .... سلام رفیق این آهنگ متنت رو سالهاست دوست دارم